فرهنگ و زندگی

نکات جذاب و حتی الامکان مفید برای نسل جوان

فرهنگ و زندگی

نکات جذاب و حتی الامکان مفید برای نسل جوان

وبلاگی با مطالب جدید و جذاب و مفید برای شما انشاءالله

  • ۰
  • ۰


🔻
به مناسبت میلاد مبارک آن حضرت:
✔️مسعودی (مورخ) در توصیف عصر امام سجاد(ع) می نویسد:
🔸«علی بن الحسین امامت را به صورت مخفی و با تقیه شدید و در زمانی دشوار، عهده دار شد»
🔆در چنین زمانی که به خاطر اختناق بعد از حادثه عاشورا، نمی شد مردم را در کوچه و بازار تبلیغ کرد.امام سجاد به تبلیغ درون خانه خود روی آوردند.
🍃در آن زمان در بازار برده فروشان، برده فراوان بود، برده ها معمولا افرادی مطیع بودند و ضمیری صاف و پاک داشتند.
🔆 امام سجاد هر سال معمولا تعداد قابل توجهی برده می خریدند و هنوز یک سال از مدت خرید نگذشته آنها را آزاد می کردند.🌷
🍃رمز کار این بود، این بردگان را امام در خانه تحت آموزش و تربیت قرار می دادند و با آزاد کردن آنها پس از چند سال، در شهر مدینه گروه زیادی از بندگان و کنیزان آزاد شده آن حضرت دیده می شد.
🔆آنان به صورت انسانهاى نمونه اثر تربیتی در جامعه می گذاشتند و پس از آزادى نیز ارتباطشان با امام وصل بود.
🍃امام با این برنامه در واقع یک کانون تربیتى به وجود آورده بودند، این برنامه با توجه به محدودیتهایى که امام در ارشاد مستقیم جامعه داشتند، ابتکاری درخور توجه است.
✔️بر گرفته از کتابهای:
زندگانى زین العابدین، نوشته سید الاهل، عبدالعزیز، ترجمه حسین وجدانى ص 55
و کتاب امام چهارم پاسدار انقلاب کربلا از استاد على اکبر حسنى
•┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•
کانال پنجره ای به تاریخ  eitaa.com/tarikhye

  • سید محمد حسین مرکبی
  • ۰
  • ۰


•┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•
🌷امام حسین علیه السلام در خانواده ای بزرگ شدند که وقتی مادرشان ایشان را صدا می زد می فرمود میوه دلم ، مادرشان با توهین و تحقیر با بچه صحبت نمی کرد، به او شخصیت می داد و محبت می کرد. چنین فرزندی بعدها کریم و بزرگوار می شود نه عقده ای و متکبر.
🔆شجاعت امام در حدی بود که مقابل معاویه می ایستادند و کم نمی آوردند.
🌷سخاوتشان در حدی بود که مبلغ قابل توجهی به فقیر می دادند که تا حد زیادی بی نیاز می شد.
🔆امر به معروف که جزء احکام مهم و قطعی است برای امام جزء برنامه روزمره بود نه در حاشیه .
⚔️اگر جنگ می کردند همراه با پاسداری از روش های انسانی بود چنانکه لشکر حر که آب نداشتند، امام فرمودند آب های ذخیره را در اختیار آنها قرار دهید و سیرابشان کنید.
میلاد مسعودش گرامی باد
•❀🕊🍃🌺🍃🕊❀•

  • سید محمد حسین مرکبی
  • ۰
  • ۰
  • سید محمد حسین مرکبی
  • ۰
  • ۰


«تاریخ برای نوجوانها»
🕊به مناسبت عید بزرگ مبعث :🕊
🍃در این روز جبرئیل خدمت حضرت محمد(ص) آمد و عرض کرد از امروز شما به پیامبری انتخاب شده ای .
✖️تمام وقایع سخت و طاقت فرسا از آنجا شروع شد که پیامبر(ص) از غار حراء به داخل شهر مکه آمدند و طبق دستور خداوند به مردم گفتند من پیامبرم، شما را دعوت می کنم به یکتا پرستی و کنار گذاشتن بت ها .
⚔️مخالفت ها با شدت آغاز شد و روز به روز شدت گرفت، هر کس مسلمان می شد به سختی کتک می خورد و وحشیانه شکنجه می شد.
🍃بطوری که با گذشت 13 سال دعوت به اسلام، فقط تعداد اندکی نترسیدند و مسلمان شدند.
⚔️تا اینکه بالاخره مشرکین تصمیم گرفتند یک شب بریزند و پیامبر را در حال خواب بکشند.
🍃اما خداوند که قول داده بندگان مؤمنش را نجات دهد، به پیامبر(ص) دستور داد شبانه از مکه فرار کند.
🍃قرار شد علی(ع) که تقریبا 23 ساله بود از جان گذشتگی کرده، به جای پیامبر در رختخواب بخوابد، پیامبر(ص) هم در تاریکی شب، مکه را ترک کند.
✖️کفار خانه پیامبر را محاصره کردند و مخفیانه به داخل نگریستند، دیدند وضع عادی است و یک نفر در رختخواب مخصوص پیامبر خوابیده، مطمئن شدند که نقشه بخوبی پیش می رود.
✖️ سکوتی مرموز اطراف خانه پیامبر(ص) حاکم بود، مشرکین در ساعت مقرر حمله کردند، شمشیرها آماده بود اما خوشبختانه ابتدا رو انداز را برداشتند که مطمئن شوند کسی که خوابیده همان محمد(ص) است؟
⚔️اگر قبل از برداشتن رو انداز، شمشیرها را فرود می آوردند، کسی که خوابیده بود معلوم نبود زنده بماند.
✖️اما همه شگفت زده و به شدت عصبانی شدند وقتی دیدند علی(ع) به جای پیامبر(ص) در آنجا خوابیده .
✖️در اوج خشم، نزدیک بود علی (ع) را قطعه قطعه کنند ، اما دست نگه داشتند و با خشونت از او خواستند زود بگوید محمد(ص) کجاست؟
🍃بله به این شکل مرحله اول رسالت پیامبر(صلی الله علیه و آله) که 13 سال پر از درد و رنج بود در یک شب بسیار خطرناک به پایان رسید و هجرت به مدینه آغاز شد.
•❀🍃🌺🍃❀•
🌺اگر این مطلب را پسندیدید یا نقدی دارید حتما از نظر خود مارا با خبر فرمایید.
«ارادتمند شما مرکبی»

  • سید محمد حسین مرکبی
  • ۰
  • ۰

به مناسبت بعثت با برکت پیامبر گرامی اسلام(ص)
••••✾•🌿🌺🌿•✾•••
🔸هر کس ‏بود خود را مى ‏باخت
🔆یک نویسنده غربی کتابى نوشته است‏ به نام‏« محمد پیغمبرى که از نو بایدشناخت‏ ». با این که کتابش عیب هایى دارد ولى تاریخ اسلام را زیاد مطالعه کرده ، سال ها در عربستان بوده براى‏ این که منطقه را از نزدیک ببیند.
💠او در این کتاب دو نکته را خوب به تصویر کشیده: یکى تدبیر فوق تصور‏ رسول اکرم که اگر یک غیر مسلمان هم این کتاب را مطالعه کند نمى‏تواند پیغمبر را حکیم و سیاستمدار خارق العاده‏ نداند، و دیگر این که پیغمبر اکرم درشرایطى که هر کس ‏بود خود را مى‏ باخت و جراتش را از دست مى‏ داد، یک ذره‏ تغییر حالت پیدا نمى‏ کند. گاهى جریان کار به جایى مى‏ رسد که ظاهرا دیگر راه امیدى وجود ندارد. در همان حال وقتى انسان ‏پیغمبر را مى‏ بیند، ایشان مثل کوه ایستاده است، و نمی ترسد بجز از خدا . واقعا شما تاریخ پیغمبر را از این نظر مطالعه کنید . . .
•❀🕊🍃🌺🍃🕊❀•
✔منبع: کتاب سیری درسیره نبوی نوشته استاد مطهری
@tarikhye

 

  • سید محمد حسین مرکبی
  • ۰
  • ۰

کیسه پول

کیسه پول:
امام کاظم(ع) فرمود: اى عاصم ! چگونه به یکدیگر رسیدگى و به هم کمک مى کنید؟
عرض کردم:
به بهترین وجهى که ممکن است مردم به حال یکدیگر برسند.
فرمود:
اگر یکى از شما تنگدست شود و بیاید خانه برادر مؤ منش و او در منزل نباشد، آیا مى تواند بدون اعتراض کسى دستور دهد کیسه پول ایشان را بیاورند و سر کیسه را باز کند و هر چه لازم داشت بردارد؟
عرض کرد:  نه ! این طور نیست .
فرمود:  پس آن طور که من دوست دارم شما هنگام فقر و تنگدستى به هم رسیدگى و کمک نمى کنید
«شماره ردیف 721»
@tarikhye

 

  • سید محمد حسین مرکبی
  • ۰
  • ۰

خاطرات...
2- نفرت‌انگیزترین روز یک دیپلمات 🔻🔻
🔸مجید مهران، دیپلمات دوران پهلوی، در خاطرات خود می نویسد.
✖️در بغداد کاردار بودم، تلگرافی از وزارت امور خارجه ایران رسید: «طوری حرکت کنید که ساعت 10 صبح شنبه به پیشگاه مبارک شاهنشاه آریامهر شرفیاب شوید...»
✖️خودم را سر قرار به کاخ صاحبقرانیه رساندم، پس از مدتی انتظار بالاخره همراه بقیه شرفیاب شدیم.
داخل سالن دیدم شاه ایستاده و بدون این که به دکتر خلعتبری «وزیر امور خارجه» نگاه کند مشغول مطالعه یک گزارش است.
✖️پس از خواندن ، یک دفعه نامه را به هوا پرت کرد و در حالی که دست خود را دراز کرده بود به طرف خلعتبری آمد تا او زانو بزند و دستش را ببوسد.
✖️در طول عمرم چنین صحنه ناراحت‌ کننده‌ ای ندیده بودم. نفر بعدی سرتیپ قدر هم همین تشریفات عجیب را انجام داد.
✖️من حیران و سر دو راهی قرار گرفتم. آیا دستبوسی کنم یا برگردم و زندان و شکنجه ساواک را تحمل کنم.
(وقتی نوبت من شد)، ناچار همان کار را کردم که همکارم انجام داد. البته از قدیم به عنوان سنت ، دست بزرگان سیاسی یا روحانی که مقامی شایسته داشتند، بوسیده می‌ شد. ولی زانو زدن را تا آن روز ندیده بودم.
✖️طبق تشریفات جدید مقرر شده بود سفرا و مقامها در موقع شرفیابی زانو بزنند و دستبوسی کنند و اطاعت خود را (از دربار و سلطنت) ثابت کنند. خاطره تحقیر کننده آن روز ، یکی از بدترین های زندگی من بود.
✔️منبع: فصلنامه تاریخ معاصر ایران - شماره 2، بهمن 1383
✔️تذکر: این فرد خاطراتش را در دو کتاب به چاپ رسانده.

  • سید محمد حسین مرکبی
  • ۰
  • ۰

قصاب

خاطرات کوتاه از دوران حکومت شاه /// برای نسل نو🔻

1-«قصاب»🔻

🔸تقریبا پنجاه و پنج سال پیش زمانی که من تازه به دوره نوجوانی قدم می گذاشتم، یک روز پدر مرا به قصابی محله فرستاد تا چند سیر گوشت بخرم.

🔸آنزمان یخچال نبود، گوشت را به مقدار مصرف همان روز می خریدیم، قصاب گوشت را داخل روزنامه گذاشت و به من داد.

✖️✖️چند قدم به طرف خانه حرکت کردم که یک ماشین کنارم ترمز کرد ، نگاه عجیبی به روزنامه ای که گوشت داخل آن بود انداخت، فریاد زد این چیه ؟

✖️با ترس گفتم: گوشت خریدم.

✖️از کجا؟

✖️گفتم از آن قصابی.

✖️✖️مانند عقاب، گوشت را از من چنگ زد، به طرف قصابی خیز برداشت ، من هم تند رفتم، به من گفت تو نیا، خودش با یک جهش وارد قصابی شد.

✖️چند دقیقه سرگردان ، منتظر ماندم ، یک باره دیدم که مرد ناشناس از مغازه ، بیرون پرید، در حالی که لباسهایش را درست می کرد سوار ماشین شد و رفت.

✖️رفتم داخل قصابی، اوضاع به هم ریخته بود، قصاب هم کم مانده بود گریه کند، گفتم چی شد ؟

🔸گفت این ها ساواکی اند، می گفتند چرا داخل روزنامه ای که عکس شاهنشاه آریامهر! دارد گوشت گذاشتی ، به ایشان بی احترامی کردی، با مشت و لگد افتادند به جون من، بعدهم جواز کسبم را برداشتند و بردند.

✖️من به عنوان یک بچه تا آن لحظه نفهمیدم چه مشکلی در کار قصاب بود که این قدر کتک خورد! با خود می گفتم تو این دنیا چه خبره ؟

️چند روزی گذشت هنوز مغازه قصابی تعطیل بود و جوازش را نداده بودند؟

️تذکر: این خاطره واقعی است از آقای قندری ساکن مشهد که خودم از ایشان شنیدم (با دخل و تصرف در کلمات).

کانال ما در سروش و ایتا و گپ @tarikhye

  • سید محمد حسین مرکبی
  • ۰
  • ۰

خلاف ساختاری

خلاف ساختاری:🔻
🔸اتوبوسی که هدف افراد و سمت حرکتش رفتن به کربلاست، گناه کردن در این اتوبوس با اضطراب همراه است، به خلاف اتوبوسی که به آنتالیا می رود که فضای آن آماده تر برای گناه است ، گناه در آن با امنیت و بدون شرم انجام می شود.
✖️اتوبوسی که هدفش کربلاست اگر چند نفر در آن گناه کنند به اصل هدف و اکثر مسافرانش تعمیم داده نمی شود، نمی توان گفت پس این هم با اتوبوسی که به آنتالیا می رود فرقی ندارد.
🔸شاه و خانواده اش فاسد بودند و مملکت را به طرف نابودی می بردند، ارتفاعات راهبردی آرارات و بحرین را با افتخار به بیگانه دادند ، رئیسش برای ممنوعیت حجاب فاطمی، قانون وضع کرد، برای تسلط بیشتر قوای بیگانه راه آهن ساخت، برای زیر ستم آمریکا رفتن ، قانون کاپیتولاسیون نوشتند، در زندانها ناخن می کشیدند.
➕ولی مملکتی که به طرف اهداف مهدوی حرکت می کند و سکان بانش مورد تایید است با چند گناه بوسیله تعدادی از افراد به سمت جهنم تغییر مسیر نمی دهد، چون اینجا جرم و خلاف ، ساختاری و تشکیلاتی نیست. اجزاء خلاف کرده اند که باید اصلاح شوند.
منبع: کتاب پر ارزش دکل ص153 (نقل با دخل تصرف)
«شماره ردیف 717»

  • سید محمد حسین مرکبی
  • ۰
  • ۰

#تربیت_فرزند

🔹کودک ممکن است از شما سوالی بپرسد که پاسخ آن، متناسب با گروه سنی او نباشد. در این گونه مواقع،👈🏼 در حد امکان و با ادبیاتی که با سن کودک همخوانی دارد، سوال او را پاسخ دهید و با طرح سوالاتی پیرامون موضوع سعی کنید تا پی ببرید که درک کودک از موضوع تا چه حد است.

♨️ اگر سوالی که کودک از شما می‌پرسد، واقعا با سن او متناسب نیست، بهتر است حواس او را با پرداختن به مسائل دیگر پرت کنید. این روش برای کودکان زیر چهار سال بسیار موثر است.

✳️روش دیگر این است که سوال او را با سوال دیگر پاسخ دهید به حدی که کنجکاوی او از بین برود و از موضوع منحرف شود.

❌🚫با گفتن جملاتی مانند اینکه ” این سوال مناسب سن تو نیست” و یا “تو نباید راجع به این چیزی بدانی” یا “نباید سوالی در این رابطه بپرسی” و یا حتی تنبیه کردن کودک یا واکنش منفی نشان دادن به او، تنها کودک را نسبت به موضوع حساس‌تر کرده‌اید.

🔰بنابراین سعی کنید متناسب با سن کودک، توضیحاتی قانع کننده به او ارائه دهید تا ذهن او به دنبال یافتن پاسخ از منابع نادرست نباشد.

 

منبع: کانال یادداشت های تربیتی

  • سید محمد حسین مرکبی