فرهنگ و زندگی

نکات جذاب و حتی الامکان مفید برای نسل جوان

فرهنگ و زندگی

نکات جذاب و حتی الامکان مفید برای نسل جوان

وبلاگی با مطالب جدید و جذاب و مفید برای شما انشاءالله

  • ۰
  • ۰

نامه ای به فرزند



🍃مردی همسر و سه فرزندش را ترک کرد و در پی روزی خود و خانواده اش راهی سرزمینی دور شد... فرزندانش او را از صمیم قلب دوست داشتند.
🍃 مدتی بعد، پدر نامه اولش را فرستاد. بچه ها آن را باز نکردند تا آنچه در آن بود بخوانند ، بلکه یکی یکی آن را در دست گرفته و بوسیدند و گفتند : این نامه از طرف عزیزترین کس ماست.
🍃سپس پاکت را در کیسه‌ی مخملی قرار دادند ... هر چند وقت یکبار نامه را از کیسه درآورده ، غبارش را پاک کرده ، دوباره در کیسه می‌گذاشتند...  با هر نامه ای که پدرشان می فرستاد همین کار را ادامه دادند.
🍃سال ها گذشت. پدر بازگشت، ولی به جز یکی از پسرانش کسی باقی نمانده بود، از او پرسید : مادرت کجاست ؟ پسر گفت : سخت بیمار شد و چون پولی برای درمانش نداشتیم، حالش وخیم تر شد و مرد.
🍃پدر گفت : چرا ؟ مگر نامه اولم را باز نکردید ؟ برایتان در پاکت نامه پول زیادی فرستاده بودم!
🍃پسر گفت : نه . پدر پرسید : برادرت کجاست ؟ پسر گفت : بعد از فوت مادر کسی نبود که او را نصیحت کند ، او هم با دوستان ناباب آشنا شد و با آنان رفت .
🍃پدر گفت : چرا؟ مگر نامه ای را که از او خواستم از دوستان ناباب دوری کند نخواندید؟
🔸پسر گفت :نه  مرد گفت : خواهرت کجاست ؟ پسر گفت : با همان پسری که مدت ها خواستگارش بود ازدواج کرد الآن هم زندگی فلاکت باری دارند.
🔸 پدر که نزدیک بود از ناراحتی سکته کند، گفت : او هم نامه‌ مرا نخواند که در آن نوشته بودم این پسر آبرودار و خوش نامی نیست ، من با ازدواجش مخالفم ؟ پسر گفت : نه ...
🔸 به حال آن خانواده فکر کردم ، که چگونه از هم پاشید ، یکباره چشمم به قرآن روی طاقچه افتاد که در قوطی مخملی زیبایی قرار داشت.
🔸دیدم رفتارم با کلام الله مثل رفتار آن بچه ها با نامه پدرشان است! قرآن هم در کتابخانه من سالهاست غریبانه و گوشه گیر است. و من از آنچه در آن است سودی نمی برم، در حالی که هر صفحه اش ، روش زندگی من است.

  • سید محمد حسین مرکبی
  • ۰
  • ۰

می بیند اوضاع مغازه بهم ریخته ، خیلی سر در نمی آورد، می پرسد چی شد؟  چرا گوشت رو از من گرفت؟

قصاب: این مرد ساواکی بود، به من حمله کرده چرا داخل روزنامه ای که عکس شاه داشته گوشت پیچیدم، پروانه کسبم رو برداشته گفته برو اتحادیه بگیر. هرچی هم تونسته فحش داده .

مغازه قصابی تا چند روز بسته بود.

شاید آن روز، قصاب غرورش اجازه نداد و به من نگفت ، مرد ساواکی که لباس هایش به هم ریخته بود به احتمال قوی به این دلیل بود که یک مشت و مال آریامهری به قصاب داده بود!

نکته:

این یک نمونه بسیار کوچک از مردم داری رژیم شاه بود.

 قصاب بطور تصادفی گوشت را در روزنامه ای که عکس شاه داشته پیچیده ، اینطور تنبیه شد، حال اگر کسی بر علیه شاه شب نامه پخش می کرد یا به تصویر او عمدا بی احترامی می نمود، کمترین مجازاتش کشیدن همه ناخن هایش بود!

از تاریخ معاصر نباید غفلت کرد ، این خاطرات را از کسانی که آن زمان را درک کرده اند شایسته است ضبط و منتشر کنیم، وظیفه ایست به گردن همه ما، اگر ظلم زمان طاغوت را به فراموشی بسپاریم ، دشمن از این خلاء استفاده کرده ، به بزک آن رژیم شکنجه گر و دیکتاتور می پردازد.///  والسلام

  • سید محمد حسین مرکبی
  • ۰
  • ۰

 

همین طور که بهار زیباست و شادی آفرین، زمستان دلگیر است و تحمل سوز و سرما بسیار مشکل.

برای این که قدر بهار را بدانیم باید یادی کنیم از زمستان سخت تاریخ با یک خاطره واقعی:

دوستی دارم به نام آقای قندری تعریف می کرد در ابتدای نوجوانی (در زمان شاه) به مغازه قصابی رفته تا چند سیر گوشت بگیرد، قصاب گوشت را لای روزنامه پیچیده به وی داده .

از مغازه که بیرون آمده ، در حال حرکت به سمت خانه، یک ماشین جلوی پایش ترمز زده سؤال می کند توی این روزنامه چیه؟

می گوید: گوشت از قصابی گرفتم .

کدام قصابی؟

قصابی آنطرف خیابان.

فورا یک نفر از ماشین پیاده شده، گوشت و روزنامه را با خشونت گرفته، با عجله به طرف قصابی می رود، به این پسر هم گفته تو برو عقب، داخل مغازه نیا.

چند دقیقه ای این دوست ما که کمتر از 15 سال داشته منتظر می ماند، بالاخره مرد غریبه با چهره بر افروخته از مغازه بیرون می آید در حالی که لباس ها و کراواتش را که به هم ریخته منظم می کند.

پسر که شدیدا جا خورده و نگران است، بعد از رفتن مرد ، به داخل مغازه می رود.

ادامه دارد...

  • سید محمد حسین مرکبی
  • ۰
  • ۰

731 - ذخیره دلار

 

 

✖️خیز برداشتن مسلمین در جنگ احد برای جمع آوری غنائم ، خیلی زشت و خودخواهانه بود ، یک جنگ پیروز را به شکست کشاند.

✖️حتی رزمندگانی که در تنگه مهمی مستقر بودند و پیامبر(ص) شخصا سفارش کرده بودند که در هیچ شرایطی آنجا را ترک نکنند، با چشمان گرسنه و حریص، بی رحمانه به طرف غنائم دویدند، تا از بقیه  عقب نمانند!!

🔸دشمن از هرج و مرج استفاده کرد، از پشت هجوم آورد، همه غافلگیر شده ، به اطراف پا به فرار گذاشتند.

🔸دقیقا جنگ اقتصادی هم یک میدان مبارزه است و پیشروی و عقب نشینی و سختی و پیروزی دارد.

🔸منشور آدم بودن و مسلمانی حکم می کند کاری کنیم که همه سود ببرند، نه این که به خاطر منافع خود با جمع آوری دلار و احتکار  اجناس، اقتصاد را مختل کنیم!

🔸امام صادق (ع) که الگو هستند بر خلاف محتکرین عمل کردند، وقتی دیدند گندم در بازار کم شده ، آنچه در منزل ذخیره داشتند به بازار آورده و فروختند ، این نمونه یک کار جهادی در تنگنای اقتصادی است.

️اما بعضی از تجار در چنین شرایطی ، انبار خود را قفل زده و توزیع روان و معمول را هم متوقف می کنند، یعنی درست 180 درجه بر خلاف روش امام!

مسلمان هر جا باشد چه در جنگ احد، چه در جنگ اقتصادی، باید تحلیل داشته باشد، هر کاری که تضعیف نیروهای خودی و خیانت به مردم باشد ، انجام ندهد.

🍃کانال پنجره ای به تاریخ در ایتا /سروش/ گپ  @tarikhye

  • سید محمد حسین مرکبی
  • ۰
  • ۰

به نام خدا

بخش هایی از کتاب خانم مربی(خاطرات یک معلم پرورشی سعیده صدیق زاده )

قسمت اول:

گوشه حیاط با خاک های باغچه گل درست می کردیم . بعد با جعبه های کبریت آجر می ساختیم توی آفتاب خشک می کردیم روی هم می چیدیم خانه می ساختیم وقتی کار تمام می شد مادر برای دیدن خانه مان می آمدند و عیب و ایراد را می گفتند. مثلا می گفتند راهرو ندارد دستشویی ندارد.

گاهی با همان گل مهر می ساختیم رویش می نوشتیم یاحسین مادر این مهرهارا ازما می خریدند خودمان هم با همان مهر ها نماز می خواندیم.

مادر به ما یاد داده بودند که چطور برای خودمان دمپایی درست  کنیم دمپایی هایی که کفش مقوا بود دوتا کش به حالت ضربدر روی مقوا وصل می شد. از صبح تا شب با همین دمپایی راه می رفتیم و خوشحال بودیم چون ساخته دست خودمان بود.تمام روز ما با این کارها گرفته می شد که خیلی هم لذت بخش بود.

دعوا می کردیم ولی بزرگ ترها مخصوصا مادر هیچ وقت دخالتی در دعوای ما نمی کردند خودمان باید مسئله را حل می کردیم.مادر فقط نگاه می کردند و می خندیدند.

مادر بزرگم با این که خیلی خوب می خواندند و خط خوبی هم داشتند اما هر شب کتاب کلیله و دمنه را می دادند دست ما و می گفتند مادر دیکته بگو من بنویسم . شاید بهانه ای بود که ما با کلیله و دمنه آشنا شویم.(نقل از ص19 و 22 کتاب خانم مربی)

  • سید محمد حسین مرکبی
  • ۰
  • ۰

راز سختی ها

راز سختی ها:
🍃وقتی دیدید مشکلات با فشار زیاد به سوی شما هجوم آورده ، اول بدبختی نیست ، اول خوشبختی است.
🍃برداشت ما می تواند این باشد، خداوند مارا لایق دانسته که در استخر مملو از امواج سهمگین شنا کنیم، وقتی برگی از درخت بدون اجازه خدا فرو نمی افتد چگونه ممکن است ، این همه ناملایمات به ما برسد بدون چراغ سبز خدا.
🍃و چگونه ممکن است که ما توان یک ماشین ژیان را داشته باشیم و به اندازه یک کامیون مشکلات بر ما بار کنند ، این از تصمیم یک انسان عاقل بدور است تا برسد به اراده خداوند.
🍃سستی و بیکاری و تن پروری زیبنده ما نبوده و زحمت و عرق ریزی و تلاش و صبر در برابر نیش زبانها و خوبی کردن در پاسخ بدی ها، فرد را آبدیده و قوی خواهد کرد و باید در این میدان با همه وجود جنگید، غصه خوردن و افسردگی و نا امیدی شیوه تن پروران و تنبلان است که می گویند برای من هم صدا بزن. یا می گویند اعصاب ما کشش ندارد.
🍃حاصل این پیکار یک تن خسته بعلاوه یک روح بزرگ و قوی است که توفیق هم جواری بارگاه احدیت را پیدا می کند.

🌺امام صادق علیه السّلام فرمودند:
اگر مؤمن پاداشی را که برای مصیبتها دارد بداند ، آرزو می کند که او را با قیچی تکه تکه کنند .
اصول کافی ، ج 3 ، ص 354
لو یعلم المؤمن ما له من الأجر فی المصائب لتمنی أنه قرض بالمقاریض

  • سید محمد حسین مرکبی
  • ۰
  • ۰

جام پیروزی


جام پیروزی
🔷🔸یک دونده در مسابقه وقتی مأیوس می شود که حدس بزند کار از کار گذشته ، پیروز نخواهد شد ، اما اگر امید داشته و فکر کند با رسیدن به خط پایان و گرفتن جام پیروزی ، همه خستگی ها جبران خواهد شد، فشار را که هر آن سخت تر می شود تحمل می کند.
🔸مؤمن هم در جهاد همه جانبه، وقتی نا امید و تسلیم می شود که شکست را بپذیرد و در این حال ممکن است تدریجا به همرنگی با محیط فاسد کشانده شود.
🔸ولی شوق رسیدن به زمان ظهور و پیروزی نهایی نور بر ظلمت که بشر هزاران سال است انتظار آن را می کشد، باعث می شود که در برابر آلودگیها با قدرت، مقاومت کرده و ابدا به تسلیم فکر نکند. این است حکایت انتظار ظهور .
🔸آدمی که در یک قدمی پیروزی است و با تشویق پی در پی خداوند در حال جهاد است در بن بست روانی قرار نمی‏گیرد و مأیوس از اصلاح جامعه نمی شود.
🔸خداوند در قرآن به منتظران وعده داده که جهان در نهایت، قطعا به دست مؤمنان فتح خواهد شد. آنجا که می فرماید:
🔷🔸و می خواهیم تا به آنان که در زمین ناتوان شمرده شده‏ اند منّت گذاریم و آنان را پیشوا و وارثان روى زمین گردانیم.// (سوره قصص آیه 5)
•❀🕊🍃🌺🍃🕊❀•
@tarikhye

  • سید محمد حسین مرکبی
  • ۰
  • ۰


نوشته ای طنز در مورد امت آخر زمان:
(به مناسبت نزدیک شدن به نیمه شعبان زادروز تولد قائم آل محمد)🔻🔻
🍃آیا پیروان امت آخرین پیامبر به تعهدات الهی عمل کردند؟؟
✖بعد از وفات پیامبر، جانشینی را که مورد نظر پیامبر بود ، به زعامت برگزیدند؟!
✖با عترت او برخورد خوب و در شأن آنها داشتند؟
🍃حق زحمات پیامبر صلی الله علیه و آله را بجا آوردند؟ حقوق دخترش را بجا آوردند؟
🍃حق فرزندان و حتی نوه ها را ادا کردند؟ بله ادا کردند، در حد کامل و قابل قبول، بطوری که برای ادای بخشی از زحمات پیامبر بر پیکر خونین اهل بیتش اسب تاختند!!! و بر حلقوم کودکش تیر نواختند!!
البته این پرداخت در قبال زحمات پیامبر (ص) ناقص بود، به همین خاطر مجبور شدند با اسارت و شهر به شهر گرداندن بازماندگان، کار را تکمیل کنند.
🍃قطعا بازهم این جبران زحمات بی حد وحصر آن پیامبر عزیز نبود، به همین خاطر هر دوازده نفری را که او نامبرده بود که جانشین های وی باشند، همه را یا علنی به قتل رساندند ، یا از پذیرایی با سموم سفارشی دریغ ننمودند!!
🔆آخرین نفر را خداوند از اجتماع غایب کرد، تا چرخ روزگار بگردد و بگردد شاید زمانی برسد که امت ظالم، چشم باز کند ، ببیند که سرمایه های خوبی را از دست داده و از گذشته خود توبه کند.
🔆نزدیک به هزار و صد و چهل سال است که امامی آماده است اما به علت آماده نبودن مردم، غایب است و مردم با تحمل این همه رنج و فقر و جنگ و بی خانمانی ، هنوز منتظر واقعی او نشده اند!!!
@tarikhye

 

  • سید محمد حسین مرکبی
  • ۰
  • ۰

 

قسمت دوم:

مقایسه کنید با آزادی که امام علی(ع) می دادند، درست است که با روش امام، برقراری نظم مشکل بود، ولی مردم رشد عقلی پیدا می کردند، چون مانند انسان با آنها رفتار می شد.

در حکومت علی(ع) آنقدر آزادی بود که خوارج در کوفه وسط سخنرانی امام ، اعتراض های تند و کوبنده می کردند .

خدا این طور خواسته که انسان، اول حق را درک کرده ، سپس انتخاب کند، گرچه هزار سال طول بکشد!!

اگر با زور قرار بود مطیع شوند که خدا خودش همه را در کمتر از یک ساعت ، تسلیم امر خودش می کرد، دیگر نیاز به فرستادن پیامبر نبود، لازم نبود پیامبر خدا(ص) 13 سال در مکه تلاش کند و در نهایت مجبور شود شبانه از آنجا بگریزد!!! لازم نبود امام زمان(عج) هزار و دویست سال غایب بماند.

ولی معاویه مردم را با شمشیر و رشوه مطیع کرد، در حکومت معاویه همه چیز تسلیم اوامر اوست و خلاصه این که اگر آن زمان ارزی وجود داشت، معاویه مثل آب خوردن قیمت آن را کنترل می کرد!!! اما با روشی غیر انسانی و غیر خدایی.

والسلام

  • سید محمد حسین مرکبی
  • ۰
  • ۰

قسمت اول:

نگاهی به تاریخ می اندازیم، معاویه نه تنها امنیت شهرهای تحت کنترل خودش را برقرار کرد بلکه شهرهای مرزی تحت پوشش حکومت علی(علیه السلام) را نا امن کرده بود.

چرا؟ مگر توان مدیریت بالایی داشت؟ مگر سیاستمدار قوی تری بود؟

ابن زیاد که فرماندار معاویه بود چگونه توانست در بصره نظم برقرار کند بطوری که مردم در خانه ها را باز می گذاشتند کسی جرأت دزدی نداشت. چون او دنبال بهانه می گشت که با کشتن مردم از آنها زهر چشم بگیرد.

بله ابن زیاد حکومت نظامی در بصره برقرار کرد، نوشته اند که یک نفر بی اطلاع از ساعت منع رفت و آمد، وارد شهر شد، اورا دستگیر کردند نزد ابن زیاد آوردند، ابن زیاد دانست او بی خبر از حکومت نظامی وارد شهر شده ، ولی برای این که درس عبرتی برای بقیه باشد، اعدامش کرد. این نمونه ای از خشونت او بود، بعدهم به کوفه آمد و با ایجاد ترس و کشتار و رشوه ، در مدت کوتاهی ، مردم را مطیع کرد. در فرمانداری ابن زیاد، مردم مثل آدم آهنی و مترسک گوش به فرمان، بودند.

ادامه دارد...

  • سید محمد حسین مرکبی