فرهنگ و زندگی

نکات جذاب و حتی الامکان مفید برای نسل جوان

فرهنگ و زندگی

نکات جذاب و حتی الامکان مفید برای نسل جوان

وبلاگی با مطالب جدید و جذاب و مفید برای شما انشاءالله

۴۵ مطلب با موضوع «آزادی» ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

 

🔸چه رمز و رازی در حرکت ائمه(ع) وجود دارد که دین داری بدون پیروی از امام ، مردود شمرده شده ؟

🔅فکر بشری می گوید بعد از فوت پیامبر(ص) بهتر است خودرا به سقیفه برسانی و پی گیر امر جانشینی پیامبر(ص) باشی، ولی روش امام ، غیر از این است.

🔆فکر بشری می گوید امتیازاتی به طلحه و زبیر و معاویه بده ، آنوقت به راحتی حکومت را ادامه خواهی داد و آنهمه فتنه در عالم اسلام بوجود نمی آید ، تمام مال و جان مردم مسلمان سالهای سال بدست بنی امیه و بنی عباس مورد تهدید قرار نمی گیرد! ولی روش امام ، غیر از این است.

🔸راستی روش کار امام چگونه است؟

✔️پاسخ:

🔸امام نمی تواند از ابزار نادرست بهره بگیرد، برای انتخاب شدن در سقیفه نمی تواند پیکر مطهر پیامبر(ص) را رها کند، برود دنبال جمع آوری رأی.

🔅همچنانکه نمی تواند طلحه و زبیر را که نقشه دارند برای تؤطئه به مکه بروند ، در مدینه محبوس کند.

🔸و نیز نمی تواند برای دوام حاکمیت خود، افراد ناصالح مانند معاویه را بر مردم مسلط کرده و ظلم آنها را تماشا کند.

🔅کار امام مبنای قرآنی دارد. معاویه می تواند مالک اشتر را مسموم کند تا بیشتر حکومت کند، ولی امام برای دوام حکومتش، عمروعاص را مسموم نمی کند.

🔸به همین خاطر است که مردم در تشخیص راه ، نیاز به امام دارند و پیمایش مسیر بدون امام ، به پرتگاه می انجامد.

کانال پنجره ای به تاریخ در ایتا . سروش . گپ @tarikhye

  • سید محمد حسین مرکبی
  • ۰
  • ۰

چرا فوتبال زیباست؟!

آیت الله حائری شیرازی در مورد این که چرا فوتبال زیباست؟! می نویسد:

 فوتبال، یک جامعه کوچک است که مجرم دارد، قاضی دارد، زندان دارد، اخراج دارد. همه این چیزهایی که در جامعه هست در فوتبال هست. منتها یک جامعه کوچک است، یک دنیای کوچک است، قوانینتان را بر مبنای این وضع کنید. ببینید، قوانین فوتبال هر جریمه‌اش، به شدت #متناسب_با_جرم است. مثلاً در منطقه جریمه وقتی که یک کسی یک خلافی را می‌کند، یا با دستش توپ را می‌گیرد، این موجب پنالتی است. بازی فوتبال است، بنا بوده که با پا بازی کنید. حالا که دستت را آوردی در کار، جریمه‌اش پنالتی است. ما می‌بینیم که کارشناسانه عمل شده در فوتبال. قوه مقننه و قوه مجریه و قوه قضاییه‌اش هماهنگ کار می‌کنند که این جامعۀ زیبا را بوجود آورده اند. در فوتبال، #کارت_زرد دادنش هم زیبا است. #کارت_سرخ دادن هم زیبا است. طرف را هم که اخراج می‌کنند، زیبا است. مردم #لذت می‌برند، نه اینکه ناراحت بشوند. معنایش این است که در احکام جامعه هم اگر اعدامش، به موقع باشد، زیبا است. نباید از حکم اعدام ترسید. ببینید چه کار کرد؟ وقتی کارت قرمز داد یعنی از بازی برو بیرون؛ اعدام هم یعنی از بازی برو بیرون. کارت زرد و قرمز، #خشونت_نیست. کسی که #زیباشناسی_دین را بداند، می‌فهمد که دست دزد را قطع کردن، بسیار قشنگ است. صد در صد قشنگ است. صد در صد زیبا است. چرا؟ یک دست قطع کن، #یک_شهر_آرام_بشود! یک دست قطع کن، یک عالَم نفس بکشد! راحت بشود! چقدر روی دیوار خانه‌ها سیخ برای امنیت آویزان کرده‌اند، قفل روی قفل، قفل روی قفل! چه فایده دارد؟ این زندگی است؟! این زندگی است که زن امنیت نداشته باشد بخواهد بیاید در کوچه؟ کار این آقا که مزاحم ناموس مردم می‌شود، زشت است، اما دار زدن او قشنگ است. عالَم نمی‌فهمد، می‌گویند اعدام کردن، خشونت است. بیچاره ها! شما اینهمه سال که زندان درست کردید در اروپا، چندتا دزد را از دزدی بازداشتید؟ شما که دیگر مشکل بیکاری ندارید، پس این #گانگسترها چیست؟ شما راهی ندارید غیر از همان کاری که در فوتبال می‌کنید! همان را عمل کنید. کارت زرد لازم است. زندان، کارت زرد است. اعدام، کارت سرخ است. به او می‌گوییم اگر نمی‌توانی در این بازی شرکت کنی، لایقش نیستی، از بازی بیرون برو. اگر داور این کار را نمی‌کرد، هر کس که #قوی‌تر بود، پهلوان‌تر بود، توپِ او می‌رفت در گل. چینی‌ها ریز و کوچک هستند، کره‌ای‌ها ریز و کوچک هستند، آفریقایی‌هایی هیکل‌دار و درشت‌اند. این‌ها وقتی با هم مسابقه می‌دهند، چینی‌ها برنده می‌شوند. حالا اگر واقعاً به زور و هیکل بود، محال بود چینی‌ها یک گل به آنها بزنند! یک هُلی به آنها می‌دادند و پرتشان می‌کردند آن طرف. اما الآن این چینی، از لای دست و پای این‌ها رد می‌شود، گل می‌کند، اما آنها #جرأت_ندارند دست به او بزنند! عالَم همین است. بروید هرچه در فوتبال پیدا کردید از جامعه و حکومت مطالبه کنید. #فوتبال #اعدام #محاربه @haerishirazi

 

  • سید محمد حسین مرکبی
  • ۰
  • ۰

می بیند اوضاع مغازه بهم ریخته ، خیلی سر در نمی آورد، می پرسد چی شد؟  چرا گوشت رو از من گرفت؟

قصاب: این مرد ساواکی بود، به من حمله کرده چرا داخل روزنامه ای که عکس شاه داشته گوشت پیچیدم، پروانه کسبم رو برداشته گفته برو اتحادیه بگیر. هرچی هم تونسته فحش داده .

مغازه قصابی تا چند روز بسته بود.

شاید آن روز، قصاب غرورش اجازه نداد و به من نگفت ، مرد ساواکی که لباس هایش به هم ریخته بود به احتمال قوی به این دلیل بود که یک مشت و مال آریامهری به قصاب داده بود!

نکته:

این یک نمونه بسیار کوچک از مردم داری رژیم شاه بود.

 قصاب بطور تصادفی گوشت را در روزنامه ای که عکس شاه داشته پیچیده ، اینطور تنبیه شد، حال اگر کسی بر علیه شاه شب نامه پخش می کرد یا به تصویر او عمدا بی احترامی می نمود، کمترین مجازاتش کشیدن همه ناخن هایش بود!

از تاریخ معاصر نباید غفلت کرد ، این خاطرات را از کسانی که آن زمان را درک کرده اند شایسته است ضبط و منتشر کنیم، وظیفه ایست به گردن همه ما، اگر ظلم زمان طاغوت را به فراموشی بسپاریم ، دشمن از این خلاء استفاده کرده ، به بزک آن رژیم شکنجه گر و دیکتاتور می پردازد.///  والسلام

  • سید محمد حسین مرکبی
  • ۰
  • ۰

 

همین طور که بهار زیباست و شادی آفرین، زمستان دلگیر است و تحمل سوز و سرما بسیار مشکل.

برای این که قدر بهار را بدانیم باید یادی کنیم از زمستان سخت تاریخ با یک خاطره واقعی:

دوستی دارم به نام آقای قندری تعریف می کرد در ابتدای نوجوانی (در زمان شاه) به مغازه قصابی رفته تا چند سیر گوشت بگیرد، قصاب گوشت را لای روزنامه پیچیده به وی داده .

از مغازه که بیرون آمده ، در حال حرکت به سمت خانه، یک ماشین جلوی پایش ترمز زده سؤال می کند توی این روزنامه چیه؟

می گوید: گوشت از قصابی گرفتم .

کدام قصابی؟

قصابی آنطرف خیابان.

فورا یک نفر از ماشین پیاده شده، گوشت و روزنامه را با خشونت گرفته، با عجله به طرف قصابی می رود، به این پسر هم گفته تو برو عقب، داخل مغازه نیا.

چند دقیقه ای این دوست ما که کمتر از 15 سال داشته منتظر می ماند، بالاخره مرد غریبه با چهره بر افروخته از مغازه بیرون می آید در حالی که لباس ها و کراواتش را که به هم ریخته منظم می کند.

پسر که شدیدا جا خورده و نگران است، بعد از رفتن مرد ، به داخل مغازه می رود.

ادامه دارد...

  • سید محمد حسین مرکبی
  • ۰
  • ۰

 

قسمت دوم:

مقایسه کنید با آزادی که امام علی(ع) می دادند، درست است که با روش امام، برقراری نظم مشکل بود، ولی مردم رشد عقلی پیدا می کردند، چون مانند انسان با آنها رفتار می شد.

در حکومت علی(ع) آنقدر آزادی بود که خوارج در کوفه وسط سخنرانی امام ، اعتراض های تند و کوبنده می کردند .

خدا این طور خواسته که انسان، اول حق را درک کرده ، سپس انتخاب کند، گرچه هزار سال طول بکشد!!

اگر با زور قرار بود مطیع شوند که خدا خودش همه را در کمتر از یک ساعت ، تسلیم امر خودش می کرد، دیگر نیاز به فرستادن پیامبر نبود، لازم نبود پیامبر خدا(ص) 13 سال در مکه تلاش کند و در نهایت مجبور شود شبانه از آنجا بگریزد!!! لازم نبود امام زمان(عج) هزار و دویست سال غایب بماند.

ولی معاویه مردم را با شمشیر و رشوه مطیع کرد، در حکومت معاویه همه چیز تسلیم اوامر اوست و خلاصه این که اگر آن زمان ارزی وجود داشت، معاویه مثل آب خوردن قیمت آن را کنترل می کرد!!! اما با روشی غیر انسانی و غیر خدایی.

والسلام

  • سید محمد حسین مرکبی
  • ۰
  • ۰

قسمت اول:

نگاهی به تاریخ می اندازیم، معاویه نه تنها امنیت شهرهای تحت کنترل خودش را برقرار کرد بلکه شهرهای مرزی تحت پوشش حکومت علی(علیه السلام) را نا امن کرده بود.

چرا؟ مگر توان مدیریت بالایی داشت؟ مگر سیاستمدار قوی تری بود؟

ابن زیاد که فرماندار معاویه بود چگونه توانست در بصره نظم برقرار کند بطوری که مردم در خانه ها را باز می گذاشتند کسی جرأت دزدی نداشت. چون او دنبال بهانه می گشت که با کشتن مردم از آنها زهر چشم بگیرد.

بله ابن زیاد حکومت نظامی در بصره برقرار کرد، نوشته اند که یک نفر بی اطلاع از ساعت منع رفت و آمد، وارد شهر شد، اورا دستگیر کردند نزد ابن زیاد آوردند، ابن زیاد دانست او بی خبر از حکومت نظامی وارد شهر شده ، ولی برای این که درس عبرتی برای بقیه باشد، اعدامش کرد. این نمونه ای از خشونت او بود، بعدهم به کوفه آمد و با ایجاد ترس و کشتار و رشوه ، در مدت کوتاهی ، مردم را مطیع کرد. در فرمانداری ابن زیاد، مردم مثل آدم آهنی و مترسک گوش به فرمان، بودند.

ادامه دارد...

  • سید محمد حسین مرکبی
  • ۰
  • ۰


🔻
به مناسبت میلاد مبارک آن حضرت:
✔️مسعودی (مورخ) در توصیف عصر امام سجاد(ع) می نویسد:
🔸«علی بن الحسین امامت را به صورت مخفی و با تقیه شدید و در زمانی دشوار، عهده دار شد»
🔆در چنین زمانی که به خاطر اختناق بعد از حادثه عاشورا، نمی شد مردم را در کوچه و بازار تبلیغ کرد.امام سجاد به تبلیغ درون خانه خود روی آوردند.
🍃در آن زمان در بازار برده فروشان، برده فراوان بود، برده ها معمولا افرادی مطیع بودند و ضمیری صاف و پاک داشتند.
🔆 امام سجاد هر سال معمولا تعداد قابل توجهی برده می خریدند و هنوز یک سال از مدت خرید نگذشته آنها را آزاد می کردند.🌷
🍃رمز کار این بود، این بردگان را امام در خانه تحت آموزش و تربیت قرار می دادند و با آزاد کردن آنها پس از چند سال، در شهر مدینه گروه زیادی از بندگان و کنیزان آزاد شده آن حضرت دیده می شد.
🔆آنان به صورت انسانهاى نمونه اثر تربیتی در جامعه می گذاشتند و پس از آزادى نیز ارتباطشان با امام وصل بود.
🍃امام با این برنامه در واقع یک کانون تربیتى به وجود آورده بودند، این برنامه با توجه به محدودیتهایى که امام در ارشاد مستقیم جامعه داشتند، ابتکاری درخور توجه است.
✔️بر گرفته از کتابهای:
زندگانى زین العابدین، نوشته سید الاهل، عبدالعزیز، ترجمه حسین وجدانى ص 55
و کتاب امام چهارم پاسدار انقلاب کربلا از استاد على اکبر حسنى
•┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•
کانال پنجره ای به تاریخ  eitaa.com/tarikhye

  • سید محمد حسین مرکبی
  • ۰
  • ۰


«تاریخ برای نوجوانها»
🕊به مناسبت عید بزرگ مبعث :🕊
🍃در این روز جبرئیل خدمت حضرت محمد(ص) آمد و عرض کرد از امروز شما به پیامبری انتخاب شده ای .
✖️تمام وقایع سخت و طاقت فرسا از آنجا شروع شد که پیامبر(ص) از غار حراء به داخل شهر مکه آمدند و طبق دستور خداوند به مردم گفتند من پیامبرم، شما را دعوت می کنم به یکتا پرستی و کنار گذاشتن بت ها .
⚔️مخالفت ها با شدت آغاز شد و روز به روز شدت گرفت، هر کس مسلمان می شد به سختی کتک می خورد و وحشیانه شکنجه می شد.
🍃بطوری که با گذشت 13 سال دعوت به اسلام، فقط تعداد اندکی نترسیدند و مسلمان شدند.
⚔️تا اینکه بالاخره مشرکین تصمیم گرفتند یک شب بریزند و پیامبر را در حال خواب بکشند.
🍃اما خداوند که قول داده بندگان مؤمنش را نجات دهد، به پیامبر(ص) دستور داد شبانه از مکه فرار کند.
🍃قرار شد علی(ع) که تقریبا 23 ساله بود از جان گذشتگی کرده، به جای پیامبر در رختخواب بخوابد، پیامبر(ص) هم در تاریکی شب، مکه را ترک کند.
✖️کفار خانه پیامبر را محاصره کردند و مخفیانه به داخل نگریستند، دیدند وضع عادی است و یک نفر در رختخواب مخصوص پیامبر خوابیده، مطمئن شدند که نقشه بخوبی پیش می رود.
✖️ سکوتی مرموز اطراف خانه پیامبر(ص) حاکم بود، مشرکین در ساعت مقرر حمله کردند، شمشیرها آماده بود اما خوشبختانه ابتدا رو انداز را برداشتند که مطمئن شوند کسی که خوابیده همان محمد(ص) است؟
⚔️اگر قبل از برداشتن رو انداز، شمشیرها را فرود می آوردند، کسی که خوابیده بود معلوم نبود زنده بماند.
✖️اما همه شگفت زده و به شدت عصبانی شدند وقتی دیدند علی(ع) به جای پیامبر(ص) در آنجا خوابیده .
✖️در اوج خشم، نزدیک بود علی (ع) را قطعه قطعه کنند ، اما دست نگه داشتند و با خشونت از او خواستند زود بگوید محمد(ص) کجاست؟
🍃بله به این شکل مرحله اول رسالت پیامبر(صلی الله علیه و آله) که 13 سال پر از درد و رنج بود در یک شب بسیار خطرناک به پایان رسید و هجرت به مدینه آغاز شد.
•❀🍃🌺🍃❀•
🌺اگر این مطلب را پسندیدید یا نقدی دارید حتما از نظر خود مارا با خبر فرمایید.
«ارادتمند شما مرکبی»

  • سید محمد حسین مرکبی
  • ۰
  • ۰

خاطرات...
2- نفرت‌انگیزترین روز یک دیپلمات 🔻🔻
🔸مجید مهران، دیپلمات دوران پهلوی، در خاطرات خود می نویسد.
✖️در بغداد کاردار بودم، تلگرافی از وزارت امور خارجه ایران رسید: «طوری حرکت کنید که ساعت 10 صبح شنبه به پیشگاه مبارک شاهنشاه آریامهر شرفیاب شوید...»
✖️خودم را سر قرار به کاخ صاحبقرانیه رساندم، پس از مدتی انتظار بالاخره همراه بقیه شرفیاب شدیم.
داخل سالن دیدم شاه ایستاده و بدون این که به دکتر خلعتبری «وزیر امور خارجه» نگاه کند مشغول مطالعه یک گزارش است.
✖️پس از خواندن ، یک دفعه نامه را به هوا پرت کرد و در حالی که دست خود را دراز کرده بود به طرف خلعتبری آمد تا او زانو بزند و دستش را ببوسد.
✖️در طول عمرم چنین صحنه ناراحت‌ کننده‌ ای ندیده بودم. نفر بعدی سرتیپ قدر هم همین تشریفات عجیب را انجام داد.
✖️من حیران و سر دو راهی قرار گرفتم. آیا دستبوسی کنم یا برگردم و زندان و شکنجه ساواک را تحمل کنم.
(وقتی نوبت من شد)، ناچار همان کار را کردم که همکارم انجام داد. البته از قدیم به عنوان سنت ، دست بزرگان سیاسی یا روحانی که مقامی شایسته داشتند، بوسیده می‌ شد. ولی زانو زدن را تا آن روز ندیده بودم.
✖️طبق تشریفات جدید مقرر شده بود سفرا و مقامها در موقع شرفیابی زانو بزنند و دستبوسی کنند و اطاعت خود را (از دربار و سلطنت) ثابت کنند. خاطره تحقیر کننده آن روز ، یکی از بدترین های زندگی من بود.
✔️منبع: فصلنامه تاریخ معاصر ایران - شماره 2، بهمن 1383
✔️تذکر: این فرد خاطراتش را در دو کتاب به چاپ رسانده.

  • سید محمد حسین مرکبی
  • ۰
  • ۰

قصاب

خاطرات کوتاه از دوران حکومت شاه /// برای نسل نو🔻

1-«قصاب»🔻

🔸تقریبا پنجاه و پنج سال پیش زمانی که من تازه به دوره نوجوانی قدم می گذاشتم، یک روز پدر مرا به قصابی محله فرستاد تا چند سیر گوشت بخرم.

🔸آنزمان یخچال نبود، گوشت را به مقدار مصرف همان روز می خریدیم، قصاب گوشت را داخل روزنامه گذاشت و به من داد.

✖️✖️چند قدم به طرف خانه حرکت کردم که یک ماشین کنارم ترمز کرد ، نگاه عجیبی به روزنامه ای که گوشت داخل آن بود انداخت، فریاد زد این چیه ؟

✖️با ترس گفتم: گوشت خریدم.

✖️از کجا؟

✖️گفتم از آن قصابی.

✖️✖️مانند عقاب، گوشت را از من چنگ زد، به طرف قصابی خیز برداشت ، من هم تند رفتم، به من گفت تو نیا، خودش با یک جهش وارد قصابی شد.

✖️چند دقیقه سرگردان ، منتظر ماندم ، یک باره دیدم که مرد ناشناس از مغازه ، بیرون پرید، در حالی که لباسهایش را درست می کرد سوار ماشین شد و رفت.

✖️رفتم داخل قصابی، اوضاع به هم ریخته بود، قصاب هم کم مانده بود گریه کند، گفتم چی شد ؟

🔸گفت این ها ساواکی اند، می گفتند چرا داخل روزنامه ای که عکس شاهنشاه آریامهر! دارد گوشت گذاشتی ، به ایشان بی احترامی کردی، با مشت و لگد افتادند به جون من، بعدهم جواز کسبم را برداشتند و بردند.

✖️من به عنوان یک بچه تا آن لحظه نفهمیدم چه مشکلی در کار قصاب بود که این قدر کتک خورد! با خود می گفتم تو این دنیا چه خبره ؟

️چند روزی گذشت هنوز مغازه قصابی تعطیل بود و جوازش را نداده بودند؟

️تذکر: این خاطره واقعی است از آقای قندری ساکن مشهد که خودم از ایشان شنیدم (با دخل و تصرف در کلمات).

کانال ما در سروش و ایتا و گپ @tarikhye

  • سید محمد حسین مرکبی