فرهنگ و زندگی

نکات جذاب و حتی الامکان مفید برای نسل جوان

فرهنگ و زندگی

نکات جذاب و حتی الامکان مفید برای نسل جوان

وبلاگی با مطالب جدید و جذاب و مفید برای شما انشاءالله

۹۶ مطلب با موضوع «حقوق بشر» ثبت شده است

  • ۰
  • ۰


•┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•
🌷امام حسین علیه السلام در خانواده ای بزرگ شدند که وقتی مادرشان ایشان را صدا می زد می فرمود میوه دلم ، مادرشان با توهین و تحقیر با بچه صحبت نمی کرد، به او شخصیت می داد و محبت می کرد. چنین فرزندی بعدها کریم و بزرگوار می شود نه عقده ای و متکبر.
🔆شجاعت امام در حدی بود که مقابل معاویه می ایستادند و کم نمی آوردند.
🌷سخاوتشان در حدی بود که مبلغ قابل توجهی به فقیر می دادند که تا حد زیادی بی نیاز می شد.
🔆امر به معروف که جزء احکام مهم و قطعی است برای امام جزء برنامه روزمره بود نه در حاشیه .
⚔️اگر جنگ می کردند همراه با پاسداری از روش های انسانی بود چنانکه لشکر حر که آب نداشتند، امام فرمودند آب های ذخیره را در اختیار آنها قرار دهید و سیرابشان کنید.
میلاد مسعودش گرامی باد
•❀🕊🍃🌺🍃🕊❀•

  • سید محمد حسین مرکبی
  • ۰
  • ۰


«تاریخ برای نوجوانها»
🕊به مناسبت عید بزرگ مبعث :🕊
🍃در این روز جبرئیل خدمت حضرت محمد(ص) آمد و عرض کرد از امروز شما به پیامبری انتخاب شده ای .
✖️تمام وقایع سخت و طاقت فرسا از آنجا شروع شد که پیامبر(ص) از غار حراء به داخل شهر مکه آمدند و طبق دستور خداوند به مردم گفتند من پیامبرم، شما را دعوت می کنم به یکتا پرستی و کنار گذاشتن بت ها .
⚔️مخالفت ها با شدت آغاز شد و روز به روز شدت گرفت، هر کس مسلمان می شد به سختی کتک می خورد و وحشیانه شکنجه می شد.
🍃بطوری که با گذشت 13 سال دعوت به اسلام، فقط تعداد اندکی نترسیدند و مسلمان شدند.
⚔️تا اینکه بالاخره مشرکین تصمیم گرفتند یک شب بریزند و پیامبر را در حال خواب بکشند.
🍃اما خداوند که قول داده بندگان مؤمنش را نجات دهد، به پیامبر(ص) دستور داد شبانه از مکه فرار کند.
🍃قرار شد علی(ع) که تقریبا 23 ساله بود از جان گذشتگی کرده، به جای پیامبر در رختخواب بخوابد، پیامبر(ص) هم در تاریکی شب، مکه را ترک کند.
✖️کفار خانه پیامبر را محاصره کردند و مخفیانه به داخل نگریستند، دیدند وضع عادی است و یک نفر در رختخواب مخصوص پیامبر خوابیده، مطمئن شدند که نقشه بخوبی پیش می رود.
✖️ سکوتی مرموز اطراف خانه پیامبر(ص) حاکم بود، مشرکین در ساعت مقرر حمله کردند، شمشیرها آماده بود اما خوشبختانه ابتدا رو انداز را برداشتند که مطمئن شوند کسی که خوابیده همان محمد(ص) است؟
⚔️اگر قبل از برداشتن رو انداز، شمشیرها را فرود می آوردند، کسی که خوابیده بود معلوم نبود زنده بماند.
✖️اما همه شگفت زده و به شدت عصبانی شدند وقتی دیدند علی(ع) به جای پیامبر(ص) در آنجا خوابیده .
✖️در اوج خشم، نزدیک بود علی (ع) را قطعه قطعه کنند ، اما دست نگه داشتند و با خشونت از او خواستند زود بگوید محمد(ص) کجاست؟
🍃بله به این شکل مرحله اول رسالت پیامبر(صلی الله علیه و آله) که 13 سال پر از درد و رنج بود در یک شب بسیار خطرناک به پایان رسید و هجرت به مدینه آغاز شد.
•❀🍃🌺🍃❀•
🌺اگر این مطلب را پسندیدید یا نقدی دارید حتما از نظر خود مارا با خبر فرمایید.
«ارادتمند شما مرکبی»

  • سید محمد حسین مرکبی
  • ۰
  • ۰

کیسه پول

کیسه پول:
امام کاظم(ع) فرمود: اى عاصم ! چگونه به یکدیگر رسیدگى و به هم کمک مى کنید؟
عرض کردم:
به بهترین وجهى که ممکن است مردم به حال یکدیگر برسند.
فرمود:
اگر یکى از شما تنگدست شود و بیاید خانه برادر مؤ منش و او در منزل نباشد، آیا مى تواند بدون اعتراض کسى دستور دهد کیسه پول ایشان را بیاورند و سر کیسه را باز کند و هر چه لازم داشت بردارد؟
عرض کرد:  نه ! این طور نیست .
فرمود:  پس آن طور که من دوست دارم شما هنگام فقر و تنگدستى به هم رسیدگى و کمک نمى کنید
«شماره ردیف 721»
@tarikhye

 

  • سید محمد حسین مرکبی
  • ۰
  • ۰

خاطرات...
2- نفرت‌انگیزترین روز یک دیپلمات 🔻🔻
🔸مجید مهران، دیپلمات دوران پهلوی، در خاطرات خود می نویسد.
✖️در بغداد کاردار بودم، تلگرافی از وزارت امور خارجه ایران رسید: «طوری حرکت کنید که ساعت 10 صبح شنبه به پیشگاه مبارک شاهنشاه آریامهر شرفیاب شوید...»
✖️خودم را سر قرار به کاخ صاحبقرانیه رساندم، پس از مدتی انتظار بالاخره همراه بقیه شرفیاب شدیم.
داخل سالن دیدم شاه ایستاده و بدون این که به دکتر خلعتبری «وزیر امور خارجه» نگاه کند مشغول مطالعه یک گزارش است.
✖️پس از خواندن ، یک دفعه نامه را به هوا پرت کرد و در حالی که دست خود را دراز کرده بود به طرف خلعتبری آمد تا او زانو بزند و دستش را ببوسد.
✖️در طول عمرم چنین صحنه ناراحت‌ کننده‌ ای ندیده بودم. نفر بعدی سرتیپ قدر هم همین تشریفات عجیب را انجام داد.
✖️من حیران و سر دو راهی قرار گرفتم. آیا دستبوسی کنم یا برگردم و زندان و شکنجه ساواک را تحمل کنم.
(وقتی نوبت من شد)، ناچار همان کار را کردم که همکارم انجام داد. البته از قدیم به عنوان سنت ، دست بزرگان سیاسی یا روحانی که مقامی شایسته داشتند، بوسیده می‌ شد. ولی زانو زدن را تا آن روز ندیده بودم.
✖️طبق تشریفات جدید مقرر شده بود سفرا و مقامها در موقع شرفیابی زانو بزنند و دستبوسی کنند و اطاعت خود را (از دربار و سلطنت) ثابت کنند. خاطره تحقیر کننده آن روز ، یکی از بدترین های زندگی من بود.
✔️منبع: فصلنامه تاریخ معاصر ایران - شماره 2، بهمن 1383
✔️تذکر: این فرد خاطراتش را در دو کتاب به چاپ رسانده.

  • سید محمد حسین مرکبی
  • ۰
  • ۰

قصاب

خاطرات کوتاه از دوران حکومت شاه /// برای نسل نو🔻

1-«قصاب»🔻

🔸تقریبا پنجاه و پنج سال پیش زمانی که من تازه به دوره نوجوانی قدم می گذاشتم، یک روز پدر مرا به قصابی محله فرستاد تا چند سیر گوشت بخرم.

🔸آنزمان یخچال نبود، گوشت را به مقدار مصرف همان روز می خریدیم، قصاب گوشت را داخل روزنامه گذاشت و به من داد.

✖️✖️چند قدم به طرف خانه حرکت کردم که یک ماشین کنارم ترمز کرد ، نگاه عجیبی به روزنامه ای که گوشت داخل آن بود انداخت، فریاد زد این چیه ؟

✖️با ترس گفتم: گوشت خریدم.

✖️از کجا؟

✖️گفتم از آن قصابی.

✖️✖️مانند عقاب، گوشت را از من چنگ زد، به طرف قصابی خیز برداشت ، من هم تند رفتم، به من گفت تو نیا، خودش با یک جهش وارد قصابی شد.

✖️چند دقیقه سرگردان ، منتظر ماندم ، یک باره دیدم که مرد ناشناس از مغازه ، بیرون پرید، در حالی که لباسهایش را درست می کرد سوار ماشین شد و رفت.

✖️رفتم داخل قصابی، اوضاع به هم ریخته بود، قصاب هم کم مانده بود گریه کند، گفتم چی شد ؟

🔸گفت این ها ساواکی اند، می گفتند چرا داخل روزنامه ای که عکس شاهنشاه آریامهر! دارد گوشت گذاشتی ، به ایشان بی احترامی کردی، با مشت و لگد افتادند به جون من، بعدهم جواز کسبم را برداشتند و بردند.

✖️من به عنوان یک بچه تا آن لحظه نفهمیدم چه مشکلی در کار قصاب بود که این قدر کتک خورد! با خود می گفتم تو این دنیا چه خبره ؟

️چند روزی گذشت هنوز مغازه قصابی تعطیل بود و جوازش را نداده بودند؟

️تذکر: این خاطره واقعی است از آقای قندری ساکن مشهد که خودم از ایشان شنیدم (با دخل و تصرف در کلمات).

کانال ما در سروش و ایتا و گپ @tarikhye

  • سید محمد حسین مرکبی
  • ۰
  • ۰

خلاف ساختاری

خلاف ساختاری:🔻
🔸اتوبوسی که هدف افراد و سمت حرکتش رفتن به کربلاست، گناه کردن در این اتوبوس با اضطراب همراه است، به خلاف اتوبوسی که به آنتالیا می رود که فضای آن آماده تر برای گناه است ، گناه در آن با امنیت و بدون شرم انجام می شود.
✖️اتوبوسی که هدفش کربلاست اگر چند نفر در آن گناه کنند به اصل هدف و اکثر مسافرانش تعمیم داده نمی شود، نمی توان گفت پس این هم با اتوبوسی که به آنتالیا می رود فرقی ندارد.
🔸شاه و خانواده اش فاسد بودند و مملکت را به طرف نابودی می بردند، ارتفاعات راهبردی آرارات و بحرین را با افتخار به بیگانه دادند ، رئیسش برای ممنوعیت حجاب فاطمی، قانون وضع کرد، برای تسلط بیشتر قوای بیگانه راه آهن ساخت، برای زیر ستم آمریکا رفتن ، قانون کاپیتولاسیون نوشتند، در زندانها ناخن می کشیدند.
➕ولی مملکتی که به طرف اهداف مهدوی حرکت می کند و سکان بانش مورد تایید است با چند گناه بوسیله تعدادی از افراد به سمت جهنم تغییر مسیر نمی دهد، چون اینجا جرم و خلاف ، ساختاری و تشکیلاتی نیست. اجزاء خلاف کرده اند که باید اصلاح شوند.
منبع: کتاب پر ارزش دکل ص153 (نقل با دخل تصرف)
«شماره ردیف 717»

  • سید محمد حسین مرکبی
  • ۰
  • ۰

حق سکوت

حق سکوت

 به مناسبت ولادت افتخار آفرین امام علی(ع)

گروهى از یاران على (ع) پیش او رفتند و گفتند: این اموال را به شکلی تقسیم کن که اشراف عرب و قریش را بر بردگان آزاد شده و مردم غیر عرب ترجیح دهى و کسانى را که از مخالفت و گریزشان بیم دارى با پرداخت مال بیشتر دلجویى کن .

چون یاران امام دیده بودند که معاویه با اموال چنان مى کرد.

علی (علیه السلام) به ایشان فرمود: آیا می گوئید پیروزى را با ستم بدست آورم ؟! نه، به خدا سوگند هرگز چنین نخواهم کرد. به خدا سوگند اگر این اموال از خودم بود، باز هم به تساوى تقسیم مى کردم ، چه رسد به اینکه این اموال از مردم است.

 

- منبع: جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه -ابن ابى الحدید-ترجمه: دکتر محمود مهدوى دامغانى- (بخشى از خطبه 126 نهج البلاغه)- کد1728/5

نکته:

هم اکنون این روش توسط بسیاری از کشورهای شرقی و غربی درحال اجراست و با حق سکوت به این و آن، مخالفین را نرم می کنند ، افتخار ایران است که جمهوری اسلامی چنین روشی ندارد گرچه اهرم های فشار بر ضد آن بسیار اند.

آدرس کانال @tarikhye

شماره ردیف 715

  • سید محمد حسین مرکبی
  • ۰
  • ۰

بر فراز قله ها


بر فراز قله ها🔻
✔️به مناسبت میلاد با برکت امیر مؤمنان علی (علیه السلام):
💠امام علی(ع) با لشکریان از مدائن به سوى انبار می رفتند، انبار یکی از شهرهای ایران بود که تازه  مسلمان شده بودند.
🔹 مردم انبار به استقبال آن حضرت آمدند. وقتى با امام روبرو شدند در مقابل او به تعظیم پرداختند.
🔹امام فرمود: این چه کارى است که انجام مى دهید و این چهار پایان را براى چه آورده اید؟
💠گفتند: این روش ما در تعظیم شاهان ایران بوده و این چهار پایان هدیه ما به شماست، ضمنا براى سپاهیان، غذا فراهم کرده ایم .
💠امام فرمود: روش شما در تعظیم بزرگان, به نفع آنان نیست، دیگر به این کار باز نگردید. چهار پایان را از شما مى پذیرم مشروط بر اینکه از مالیات حساب شود. 🔹غذارا به شرطی مى پذیرم که بهاى آن را بپذیرید.
🔹گفتند: اماما, ما دوست داریم که هدیهء ما را بپذیرى .
💠امام فرمود: ما از شما بى نیازتریم .
...🔸🌻🌷🔸...
منبع:کتاب فروغ ولایت- از آیه الله جعفر سبحانی
✔️تحلیل و برداشت:

🔅1-  مردم ایران شاید اولین بار بود که دیدند رئیس حکومت با صدها محافظ بر تختی روان به سفر نمی رود بلکه مثل بقیه بر اسب می نشیند.
🔅2-  مردم دیدند لازم نیست حرف خود را به پیشکار بگویند تا او عرایض را به نظر ملوکانه تقدیم کند!!
🔅3-  اگر آن مردم می دانستند که این رئیس حکومت، ساده ترین غذا را می خورد ، از تعجب ...!!
(کانال تاریخ اسلام درایتا - سروش و گپ @tarikhye)
•❀🕊🍃🌺🍃🕊❀•

  • سید محمد حسین مرکبی
  • ۰
  • ۰

معرفی یازده کتاب مفید در زمینه انقلاب اسلامی ایران:🔻
🔸کتاب کریسمس در نیاوران/ (روایتی دقیق از روابط کارتر و محمدرضا پهلوی)نوشته مهدی خانعلی زاده
🔸گوهر صبر /گوهر الشریعه دستغیب
🔸لحظه های انقلاب / از محمود گلابدره ای
🔸پهلوی ستایی /سید مصطفی تقوی مقدم
🔸انقلاب اسلامی و انفتاح تاریخ  دکتر حسین کچوئیان (کتاب تحلیلی به شدت راه گشا/قلم سخت و سنگین)
🔸تاریخ تحولات سیاسی ایران/ (از صفویه تا انقلاب اسلامی) نوشته موسی نجفی و حقانی
🔸پهلوی سوم(آنچه ماهواره ها از پهلوی ترسیم کردند) کتابی مفید/ انتشارات کانون اندیشه جوان
🔸 انقلاب اسلامی و آینده جهان /(کتابی امید بخش) نوشته حجت الاسلام شجاعی
🔸حدیث پیمانه/(نوشته آقای پارسانیا)تحلیل های جامع و خوب/قلم سخت ولی علمی و قابل استفاده
🔸انقلاب اسلامی برون رفت از عالم غرب / از آقای طاهر زاده
🔸نقش افرینان عصر تاریکی/جریان شناسی گروهها از مشروطه تا انقلاب اسلامی/از مرتضی صفار هرندی
•┈┈•❀🕊🍃🌺🍃🕊❀•┈┈•
@tarikhye

  • سید محمد حسین مرکبی
  • ۰
  • ۰

خطر در کمین ثروتمند متقلب/قسمت سوم🔻🔻
🔆(این داستان تاریخی برای جوانها بسیار مفید است)
✖️بالاخره از دین برگشت و گفت همه چیز دروغ و حقه بازی است.
⭕️قارون و اطرافیانش به موسی تهمت زدند که از قارون رشوه خواسته ، زکات قارون را بخشیده ! رابطه خلاف داشته!
✖️عده ای هم برای بهره گرفتن از گنج های قارون ، حاضر شدند این شایعات را بین مردم بازگو کنند.
⭕️دیگر جای صبر نبود ، موسی به زمین گفت قارون را بگیر.
✖️به ناگاه آثار زلزله ظاهر شد، با روشنگری موسی ، حتی اطرافیان قارون از عذاب ترسیدند و از قارون فاصله گرفتند (بجز دو سه نفر) ، زمین شکافته شد و قارون با گنج هایش، زیر خاک دفن شدند.
⭕️باز شیطان ساکت ننشست به میان مردم  می آمد، اول یکی دو حرف حق می زد می گفت  قارون واقعا آدم احمقی بود، بهتر بود زکاتش را می داد و جانش را می خرید. بعد می گفت نمی دانم چرا موسی گنج های اورا زیر خاک کرد، چرا با آنها شهر بنی اسرائیل را آباد نکرد؟! می گفت موسی که با خدا صحبت می کند، چرا مردم نباید صدای خدارا بشنوند؟
✖️شیطان همیشه اول چند تا حرف حق می زد تا بعد حرف باطلش را بزند و مردم را به شک بیاندازد!
✔️منبع: کتاب قصه های خوب برای بچه های خوب جلد5 / نوشته مهدی آذر یزدی/ خلاصه صفحه 130 تا 139
@tarikhye

  • سید محمد حسین مرکبی