فرهنگ و زندگی

نکات جذاب و حتی الامکان مفید برای نسل جوان

فرهنگ و زندگی

نکات جذاب و حتی الامکان مفید برای نسل جوان

وبلاگی با مطالب جدید و جذاب و مفید برای شما انشاءالله

۱۷۰ مطلب با موضوع «دینی» ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

 

کدام لشکر انسجام داخلی ندارد و نیروهایش از جنگ هراس دارند؟

قرآن مجید در آیه 14 سوره حشر پاسخی به این مضمون می دهد:

🔸دشمنان خدا از ظاهرشان گمان می کنی متحدند در حالی که قلب های آنها از هم دور است.

🔸آنها رو در رو به جنگ نمی آیند بلکه از راه دور و از پشت سنگر و دژی که محکم ساخته اند می جنگند، آنهم تا زمانی که تهدید جانی، جدی نباشد.

🔸همین که دژ او را بگیری ، مقاومتش ناچیز است و تسلیم می شود.

@tarikhye

  • سید محمد حسین مرکبی
  • ۰
  • ۰

بسم الله الرحمن الرحیم

 

دعا برای فرمانده جنگ مسلمین علیه متجاوزان جهانی و صهیونیستی بسیار لازم است.

مگر نه این که فرمانده این جنگ حضرت ولی عصر(عج) هستند، وقتی اللهم کن لولیک را می خوانیم می گوئیم خدایا تو برای آن حضرت ولی و حافظ و راهنما و یاری کننده و نیروی اطلاعاتی باش(ولیا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا).

حال با این دعا نه تنها موفقیت فرمانده جنگ را از خداوند خواسته ایم، بلکه این فرمانده جنگ ، نائبش را با همین ابعاد و سرفصل ها حمایت خواهد کرد و نائب امام زمان هم سربازانش را یاری و حمایت خواهد نمود... پس همه باهم بسیار بخوانیم اللهم کن لولیک الحجه ابن الحسن...

@tarikhye

  • سید محمد حسین مرکبی
  • ۰
  • ۰


✾ شاگرد ابوعلی سینا گفت تو ابوعلی سینایی آوازه ات همه جا پیچیده ، چرا ادعای پیامبری نمی کنی؟
✾ ابوعلی سینا پاسخ نداد.
✾ اما نیمه شب به شاگرد گفت: من تشنه ام برو مقداری آب سرد بیار.
✾ شاگرد تنبلی کرد، بهانه آورد و گفت: جناب استاد، بدن شما گرم است، آب سرد برای شما ضرر دارد.
✾ در همین لحظه صدای اذان از مسجد بلند شد، ابوعلی به شاگردش گفت پیامبر شدن عظمت روحی لازم دارد ، بطوری که بعد از صدها سال پیروانت این قدر باور و ارادت به تو داشته باشند که در این هوای سرد صبحگاهی حاضر باشند بخاطر عشق به تو روی بام مسجد رفته ، فریاد کنند اشهد ان محمدا رسول الله.
✾ در حالی که تو اولین شاگرد من، حاضر نشدی به در خواست من از زیر لحاف بیرون بیایی و آب از چاه بکشی!
نکته: خیلی ها با وسوسه اطرافیانشان به راه باطل رفتند، مواظب خودمان باشیم!
•┈••✾••✾••┈•
کاربرد تاریخ در زندگی با عضویت در کانال (پنجره ای به تاریخ) @tarikhye

 

  • سید محمد حسین مرکبی
  • ۰
  • ۰

 

«به مناسبت پرتاب ماهواره »

✖️واقعیت است که بعضی از سیاسیون می ترسند بگویند فلان سلاح را داریم و در وقت خودش علیه دشمنان بشریت استفاده می کنیم. حتی از پیشرفت صنعت ماهواره که غیر تسلیحاتی است جلوگیری کردند.

🔸الگوی استفاده از سلاح را خداوند در قرآن به زبانهای مختلف و بارها تکرار کرده بدون ترس از جوسازی دشمن حتی در سوره والعادیات جمله عجیبی بیان فرموده ، این قدر مقام جنگ و جهاد در راه خدا را محترم می شمارد که به جرقه زیر سم اسب مجاهدان در راه خدا قسم یاد می کند!!

⚔️یک سیاسی غربگرا معمولا نامی از جنگ بدر و احد و جهاد های اسلامی نمی برد، نکند جنگ طلب معرفی شود، یعنی به تاریخ و فرهنگ خودش ظلم می کند. خود کم بینی و خودباختگی مقابل غرب از همین جا شروع می شود.

🔸اگر بخواهیم از قرآن الگو بگیریم امروز باید سیاسیون ما به چرخهای هواپیمای جنگنده مان بنازند و قدرت و دقت موشکمان را به رخ مستکبران بکشند، موشک و هواپیما وقتی در راه خدا پرواز می کند مقدس می شود، اینهاست بخشی از راهبرد عزت اسلام.

️بعضی از خانمها هم از سلاح حجاب به خاطر همین جوسازی دشمن و منافقین داخلی ، کناره می گیرند، در حالی که جا دارد به چادر و حجاب خود به عنوان یک موجود مقدس قسم بخورند و تبرک بجویند.

@tarikhye

  • سید محمد حسین مرکبی
  • ۰
  • ۰

 

🍃روزی حضرت فاطمه(س) برای یک دیدار ضروری با پیامبر خدا(ص) به مسجد رفتند، چادری که پوشیدند، دوازده جای آن با نخهای نازکی از درخت خرما وصله خورده بود!

🔸حضرت سلمان می گوید: وقتی فاطمه (س) با آن چادر، از خانه خارج شد، من به گریه افتادم ، با خود گفتم: ای وای! دخترهای «قیصر» و «کسری » لباسهای ابریشم و زربافت می پوشند، اما دختر پیغمبر(ص) ، چنین چادری به تن می کند!

🌸🌺🌸🍃🍃🌺🌸🌺

حاشیه: از ساده زیستی حضرت فاطمه(س) داستانهای زیادی نقل شده به عنوان نمونه ایشان پیراهن عروسی خودرا که بهترین لباسشان بوده به نیازمند دادند، ایشان در ساده زیستی، به اصطلاح امروز رکورد زده اند ولی ما که خودرا از دوستان و پیروان آن حضرت می دانیم، به مرور با ورود به زندگی تجملی، فاصله خودرا از آن حضرت، زیادتر کرده ایم و در فکر جبران هم نیستیم!!

@tarikhye

  • سید محمد حسین مرکبی
  • ۰
  • ۰
  • سید محمد حسین مرکبی
  • ۰
  • ۰

 

 

✖️در تاریخ آمده مأمون خلیفه عباسی به امام رضا علیه السلام پیشنهاد داد که شما خلافت را بپذیرید، چون لیاقت چنین مقامی را دارید، امام نپذیرفتند!

گفت لااقل ولیعهدی را بپذیرید ، امام نپذیرفتند!

✖️این فرصت بسیار بزرگی بود ، اگر امام می پذیرفتند می توانستند برای تقویت اسلام و رفع ظلم کارهای بزرگی انجام دهند!!

✖️از این موقعیت ها کم پیش می آید، کمتر در تاریخ سراغ داریم این طور بخت به در خانه آدم بیاید. می توانستند سالها حکومت عدل را بر قرار کنند!!

✖️چه اشکال داشت می پذیرفتند آنوقت با اندک تصرف معنوی ، مأمون را از دور خارج می کردند.

ولی هیچکدام از این چشم اندازها و توجیه ها نتوانست امام را وادار به پذیرش حکومت پیشنهادی کند.

️گویا خدای بزرگ نمی خواهد با این گونه لقمه های چرب و از موضع ضعف، حکومتی دینی تشکیل شود ، خداوند می خواهد مردم برای برقرای نظام عدل ، مردانه چون شیر به صحنه بیایند ، عرق بریزند تلاش کنند، اگر لازم شد بجنگند، نه چون روباه با فرصت طلبی به خواسته خود برسند.

💠نظام اسلامی در صورتی ارزشمند و مقدس است که با عزت و جهاد بر سر کار آید نه با روشهای مشکوک و باد آورده و کودتایی.

@tarikhye

  • سید محمد حسین مرکبی
  • ۰
  • ۰

«یا ستار العیوب »

‏    🧿عباسقلی خان در مشهد بازار معروفی دارد. مسجد- مدرسه- آب انبار- پل و دارلایتام و اقدامات خیریه دیگری هم از این دست داشته است. به او خبر داده بودند در حوزه علمیه ای که با پول او ساخته شده، طلبه ای شراب می خورد !!!
♨ناگهان همهمه ای در مدرسه پیچید. طلاب صدا می زدند حاج عباسقلی است. در این وقت روز چه کار دارد؟ از بازار به مدرسه آمده است.
🧿عباسقلی خان یکسره به حجره ی من آمد  و بقیه دنبالش.
♨داخل حجره همه نشستند. ناگهان عباسقلی خان به تنهایی از جایش بلند شد و کتابخانه کوچک من را نشانه رفت. رو به من کرد و گفت :لطفا بفرمایید نام این کتاب قطور چیست؟  گفتم: شاهنامه فردوسی.
🧿- دلم در سینه بدجوری می زد. سنگی سنگین گویی به تار مویی آویخته شده است. بدنم می لرزید.
اگر پشت آن کتاب را نگاه کند، چه خاکی باید بر سرم بریزم؟ عباسقلی خان دستش را آرام به سوی کتاب های دیگر دراز کرد...
♨- ببخشید، نام این کتاب چیست؟
🧿- بحارالانوار. عجب...! این یکی چطور؟ گلستان سعدی.   چه خوب...! این یکی چیست؟ حلیه المتقین و این یکی؟! ...
♨لحظاتی بعد، آن چه نباید بشود، به وقوع پیوست. عباسقلی خان، آن چه را که نباید ببیند، با چشمان خودش دید. کتاب حجیمی را نشان داد و با دستش آن را لمس کرد. سپس با چشمانی از حدقه درآمده به پشت کتاب اشاره کرد و با لحنی خاص گفت:
🧿- این چه نوع کتابی است، اسمش چیست؟ معلوم بود. عباسقلی خان پی برده بود و آن شیشه لعنتی پنهان شده در پشت همان کتاب را هدف قرار داده بود.
♨برای چند لحظه تمام خانه به دور سرم چرخید، چشم هایم سیاهی رفت، زانوهایم سست شد، آبرو و حیثیتم در معرض گردباد قرار گرفته بود. چرا این کار را کردم؟! چرا توی مدرسه؟! خدایا! کمکم کن، نفهمیدم، اشتباه کردم... خوشبختانه همراهان عباسقلی خان هنوز روی زمین نشسته بودند و نمی دیدند، اما با خود او که آن را در اینجا دیده بود چه باید کرد؟
🧿- بالاخره نگفتی اسم این کتاب چیست؟
♨- چرا آقا ; الان می گم. داشتم آب می شدم. خدایا! دستم به دامنت. در همین حال ناگهان فکری به مغزم خطور کرد و ناخودآگاه برزبان راندم: یا ستار العیوب، و گفتم:نام این کتاب، «ستارالعیوب» است آقا! فاصله سوال آمرانه عباسقلی خان و جواب التماس آمیز من چند لحظه بیشتر نبود.
🧿شاید اصلا انتظار این پاسخ را نداشت. دلم بدجوری شکسته بود و خدای شکسته دلان و متنبه شدگان این پاسخ را بر زبانم نهاده بود. حالا دیگر نوبت عباسقلی خان بود. احساس کردم در یک لحظه لرزید و خشک شد. طوری که انگار برق گرفته باشدش.
♨شاید انتظار این پاسخ را نداشت. چشم هایش را بر هم نهاد. چند قطره اشک از لابلای پلک هایش چکید.
ایستاد و سکوت کرد. ساکت و صامت و یکباره کتاب ستار العیوب (!) را سرجایش گذاشت و از حجره بیرون رفت. همراهانش نیز در پی او بیرون رفتند، حتی آنها هم از این موضوع سر درنیاوردند، و هیچ گاه به روی خودش هم نیاورد که چه دیده است.   ..
***
🧿... اما محصل آن مدرسه، هماندم عادت را به عبادت مبدل کرد. سر بر خاک نهاد و اشک ریخت. سالیانی چند از آن داستان شگفت گذشت، محصل آن روز ، بعدها معلم و مدرس شد و روزی در زمره  بزرگان علم، قصه زندگی اش را برای شاگردانش تعریف کرد. «زندگی من معجزه ستارالعیوب است» ستار العیوب یکی از نام های احیاگر و معجزه آفرین خدا است و من آزاد شده و تربیت یافته همان یک لحظه رازپوشی و جوانمردی عباسقلی خانم که باعث تغییر و تحول سازنده ام شد.
منبع :«اخلاق پیامبر و اخلاق ما» ؛ نوشته استاد جلال رفیع  انتشارات اطلاعات صفحه 332

  • سید محمد حسین مرکبی
  • ۰
  • ۰

 

781- بازی های رایانه ای و پویانمایی:

«رد پای استعمار در تاریخ و فرهنگ»

🔆ادوارد سعید که استاد دانشگاه در آمریکاست ولی اهل فلسطین است می نویسد:

در فیلمهای سینمایی کشورهای غربی، یک عرب(شرقی مسلمان) را معمولا فرومایه و هرزه ترسیم کرده که با زیرکی در حال دسیسه است. یا تاجر برده است یا سر دسته یک مشت غارتگر، ولی قهرمان داستان یک نفر غربی با وقار است.(1)

می نویسد حتی در متن درسی دانشجویان علاقمند به رشته عربی هم ، واژه های خشن را می گنجانند.(2)

🔆تحلیل: عجیب است که در ایران هم آموزش درس عربی را با (ضرب ضربا) شروع می کنند.

امروزهم در پویانمایی ها و بازی های رایانه ای که غربی ها می سازند و نسل نو را هدف گرفته اند، چنین اصل خائنانه ای رعایت می شود گویا بخش عمده ای از کمپانی های چند رسانه ای غرب که فرزندان استعمارگران قدیم اند، قسم یاد کرده اند تا ابد، کار فرهنگی بدون خیانت انجام ندهند.

🔆کجایند جوانان پاک و غیور ما ، چرا در دانشگاهها، رشته نرم افزار که مقدمه ساخت بازی های رایانه ای و پویانمایی است، بیشتر از رشته پزشکی طرفدار ندارد تا در برابر خائنان فرهنگی، پاسخی علمی و مناسب داده شود و از استعمار نوین جلوگیری شود.

1-شرق شناسی نوشته ادوارد سعید ص 510

2- شرق شناسی ص 512

منبع: شرق شناسی و اسلام شناسی غربیان نوشته محقق ارجمند محمد حسن زمانی ص 361

کانال تاریخ اسلام در ایتا ، سروش  و گپ @tarikhye

  • سید محمد حسین مرکبی
  • ۰
  • ۰

 

امام باقر (ع) : یاران آخر زمان راحت از پول همدیگر بر می دارند! اموالشان مال هم است.( بحار - جلد 73، صفحه 185)

مرد: پس برای این که جامعه امام زمانی بشه برم هرچه پول می خوام از جیب دوستم بردارم.

راوی: البته دوست عزیز این جاده دوطرفه است، شما هم باید بزاری دوستت هرچه پول لازم داره از جیبت برداره.

مرد: این که سخت شد.

راوی: بله برای همینه که امام زمان علیه السلام غائب هستن، چون ما آماده برای گذشت و برادری نشدیم.

مرد: من که آماده ام الان اجازه بده برم از جیب دوستم پول بردارم، لااقل نصف حدیث امام باقر (علیه السلام) رو که عمل کردم.

راوی: عمل به نصف گفته امام مشکل رو حل نمی کنه. مثل این که هیچ لامپی با یک سیم روشن نمیشه ، باید هردو سیم برق داشته باشه. هیچ پرنده هم نمی تونه با یک بال پرواز کنه.

مرد: پس باشه فکرامو بکنم.

راوی: بله نزدیک به هزار و دویست ساله که امام ما غائبه و ما رفتیم که فکرامونو بکنیم.

  • سید محمد حسین مرکبی