فرهنگ و زندگی

نکات جذاب و حتی الامکان مفید برای نسل جوان

فرهنگ و زندگی

نکات جذاب و حتی الامکان مفید برای نسل جوان

وبلاگی با مطالب جدید و جذاب و مفید برای شما انشاءالله

۴۹ مطلب با موضوع «اخلاق» ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

🔸

📝 (خاطرهٔ فرزند آیت الله حائری شیرازی از پدر)

تازه نه سالم تمام شده بود. شب ٢١ ماه مبارک رمضان داشتیم آماده می‌شدیم برای احیای شب قدر. مراسم مسجد شهدا -مسجد بزرگ شهر- را پدر برگزار می‌کرد. او امام جمعه و نمایندۀ ولی فقیه در شیراز بود. مسجد شلوغ می‌شد. هر سه شب، من و برادرها هم همراه مادر و پدر به مسجد می‌رفتیم.

ساعت ٩ شب، پدر داشت وضو می‌گرفت. رفتم کنارش ایستادم و گفتم: «چرا همۀ ما باید حرف‌های یک نفر رو که خداست گوش کنیم؟ اصلاً خدا کیه؟». پدر نگاهی به من کرد و مسح سرش را کشید. ادامه دادم: «من تا ندونم خدا کیه نمی‌توانم براش دعا کنم و نماز بخونم. من اصلاً نمی‌تونم برای کسی که نمی‌بینمش کاری انجام بدم». پدر مسح پایش را کشید و نشست کنار من. 

- خب برو ببین خدا کیه!

- از کجا بشناسم؟ شما که خدا رو می‌شناسید برام بگید تا بشناسم.

پدر دستم را گرفت و آورد توی ایوان خانه و نشاند کنار خودش. برایم از خدا گفت، مثال آورد و گفت و گفت و گفت. یک ساعتی که گذشت، مادر آمد.

- حاج آقا، مگر مسجد نمی‌روید؟ دیر می‌شود. بقیه حرفتان را بگذارید برای فردا. 

- میدانم اما امشب باید این بحث را برای فاخره به نتیجه برسانم.

مادر با تعجب به من و پدر نگاه کرد و گفت: «حاجی، پس تکلیف این جماعتی که آمده‌اند احیا چه می‌شود؟ نمی‌توانی به آن جمعیت بگویی من باید بحث را برای دخترم تمام کنم!».

پدر بلند شد و رفت سمت تلفن: «درستش می‌کنم».

شماره گرفت و با کسی حرف زد. تلفن را گذاشت و دوباره شماره گرفت و حرف زد. مادر چشمانش خیره به پدر مانده بود. چیزهایی که می‌شنید را باور نمی‌کرد.

پدر تلفن را گذاشت و رو کرد به مادر و گفت: «درستش کردم؛ یکی از دوستان به جای من می‌رود مسجد برای برگزاری مراسم احیاء. شما هم با پسرها بروید احیاء. من با فاخره در خانه می‌مانم. می‌خواهیم تا صبح حرف بزنیم».

نمی‌دانستم چه باید بگویم. از این که بی‌موقع سؤال کرده بودم، کمی از دست خودم دلخور شدم، اما از این که پدر مراسم احیایش را به خاطر من به هم زد تا جوابم را بدهد خیلی خوشحال بودم. باورم نمی‌شد. تازه به سن تکلیف رسیده بودم و اینکه پدرم به من اهمیت داد و دیده شدم، خوشحالم کرد.

تا سحر با پدر حرف زدیم تا وقتی که مادر و برادرها از مسجد آمدند. اصلاً حرفی نزد که «امشب شب دعاست و من نتوانستم نمازی بخوانم یا دعایی کنم یا به خاطر تو به مسجد نرفتم. همۀ شب برایم با خوش‌رویی حرف زد. پدر یک شبِ خود را تمام و کمال برای من گذاشت. پدر با این کار، من را تمام عمر، پایبند و شیفتۀ آن یک شب کرد. شیفتۀ دینی که در آن تربیت شده بود. او پدر من بود و به من اهمیت و عزت داد. بعدها بارها و بارها در جاهای زیادی این خاطره را تعریف کردم و هر بار با یک واکنش مشترک و شبیه به هم روبه رو شدم؛ می پرسیدند: «واقعاً؟ چطور چنین چیزی ممکن است؟»

حالا که برمی‌گردم و به زندگی‌ام نگاه می‌کنم، می‌بینم تمام روزها و لحظه‌های زندگی من، چنین اتفاقات درخشانی داشته است.

📖 منبع: کتاب «من فاخره‌ام»؛ پدرانه‌های تربیتی آیت الله حائری شیرازی (روایت‌های فاطمه حائری شیرازی از پدر)

@haerishirazi

  • سید محمد حسین مرکبی
  • ۰
  • ۰


  آیا می دانید بعضی از قسمت ها در اقیانوس ها ۱۰ کیلومتر عمق دارد و خداوند از تعداد جانوران در آن عمق، از هزاران سال پیش تا به امروز با خبر است و آمار همه آنها در کامپیوترهای بزرگی نزد خدا ثبت است!!!
 و نیز خداوند بزرگ از کرات عظیم آسمانی که میلیونها سال نوری از ما فاصله دارند با خبر است ، آیه زیر تاکید بر این واقعیت عجیب و بزرگ دارد :

 . . . لِتَعْلَمُوٓاْ أَنَّ ٱللَّهَ یَعْلَمُ مَا فِی ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِی ٱلْأَرْضِ وَأَنَّ ٱللَّهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ.
( سوره مائده آیه٩٧)
 ترجمه:
. . .  بخاطر آن است که بدانید خداوند، آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است، مى‌داند؛ و خدا به هر چیزى داناست.
نکته مهم : 
  دو بار در همین یک آیه فرموده که خدا همه چیز را می داند. چند علامت تاکید هم در آن قرار داده است.
 علت بسیاری از کارهای اشتباه ما در باور و یقین نداشتن به علم خداست ، وقتی خدا از تمام تلاش ها و همه لحظه های عرق ریختن و زحمت و رنج کشیدن ما با خبر است و در دفاتری ثبت ‌کرده که مردم نمی توانند آنرا محو کنند و هیچ پاک کن بشری بر آن اثر ندارد، پس چه غم داریم، چرا باز ریا می کنیم و می خواهیم مردم ضعیف و ناتوان بدانند ما چه کارهای نیکی انجام دادیم؟!
  اگر ایمان و باور خودرا به عظمت خدا و آگاهی فراگیر و گسترده و فرا زمانی او بسیار قوی کنیم ، آن وقت درخت عظیم الجثه ایمان ما، میوه هایی زیاد و شیرین خواهد داد. انشاءالله 
تدبر ردیف۲۳۶
گروه تدبر در قرآن در ایتا

  • سید محمد حسین مرکبی
  • ۰
  • ۰


🔸هفت مورد داریم در قرآن مجید که خداوند فرموده است شیطان دشمنی آشکار برای شماست.
🔸یکی از موارد آن آیه ۶۰ سوره یس است:
«أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یا بَنی‌ آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیْطانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ‌ .»
💥ترجمه: آیا با شما عهد نکردم اى فرزندان آدم که شیطان را نپرستید، زیرا او براى شما دشمن آشکارى است؟! 
🔹به مثال زیر توجه کنید:
🔸فرض می کنیم ۱۰ پرنده ساخته اید و با هوش مصنوعی به آن‌ها حرکت و هوش داده اید ولی آن‌ها بجز یکی ، بقیه رو به دشمن شما و دشمن خودشان ایستاده اند و به شما پشت کرده اند.
⚡️چقدر کم توقعی تان می شود و ناراحتید که به ضرر خودشان عمل می کنند.
⚡️اگر یکروز ببینید دومین پرنده هم به سمت شما برگشته و پشت به دشمن کرده چقدر برای تان جالب و شیرین است.
🔸گرچه خیلی مثال ما با این موضوع تفاوت دارد و تراز آن بسیار پائین است ولی تا حدودی می توان فهمید که خیلی بد است خداوند هفت بار در قرآن بفرماید شیطان دشمنی آشکار برای شماست و عده ای هنوز رو به شیطان نماز می گذارند!!
💐💐💐آری خداوند هر لحظه با صدها دسته گل منتظر بازگشت گنه کاران است؟
#تدبر_ردیف۲۰۰
#گروه_تدبردرقرآن در ایتا

  • سید محمد حسین مرکبی
  • ۰
  • ۰

حقوق های نجومی

 

🟣🟡 یکی از اقدامات مهم امیرالمؤمنین علیه السلام بعد از رسیدن به خلافت، قطع حقوق های نجومی بود ، حقوق هایی که در حقیقت حق السکوتی بود توسط حاکمان که به خواص پرداخت می شد، ولی امام حقوق های نجومی را باطل شمرده و مردم را در استفاده از بیت المال ، مساوی دانستند، این تصمیم یک انقلاب اقتصادی بود و ضریب نفوذ عدالت را در جامعه به شدت افزایش داد و ویژه خواران را عمیقا ناراضی کرد.

🟠 این تنها یکی از خروجی های ارزشمند حکومت عادلانه علوی بود.

« شماره ردیف 836 »/

  • سید محمد حسین مرکبی
  • ۰
  • ۰

تحمل مخالف



🌸 به مناسبت میلاد مسعود امام حسین(علیه السلام) و مناسب برای تحمل مخالف در ایام انتخابات:
🌸🍃🌿🌱🌸🌿🌱🍃🌸
🌱عصام بن مصطلق گفت: به مدینه وارد شدم حسین بن علی(ع) را دیدم، زیبایی وهیبتش ، مرا به حسد واداشت ، بخاطر کینه ای که از پدرش داشتم آنچه توانستم به او و پدرش ناسزا گفتم.
🌱امام حسین (ع) از روی مهربانی نگاهی به من کرد و چند آیه از قرآن در مورد عفو و گذشت خواند و از دست شیطان به خدا پناه برد و گفت:
🌱قدری آرامش خود را حفظ کن، من برای خودم و برای تو از خداوند آمرزش می طلبم، اگر کمکی خواسته باشی تو را کمک می کنیم، اگر راهنمائی خواسته باشی تو را راهنمائی می کنیم.
🌱عصام گوید: من از گفته های خود پشمان شدم ، امام (ع) چون آثار شرمندگی را در چهره ام دید فرمود:
" سرزنشی بر شما نیست، خداوند شما را می آمرزد..."(یوسف/92)
🌱بعد به من فرمود: اهل شام هستی؟ عرض کردم : بلی.
🌱فرمود: خداوند ما و شما را زنده نگهدارد، بدون اینکه خجالت بکشی اگر حاجتی داری از ما بخواه.
🌱عصام گوید: زمین با همه وسعتش بر من تنگ شد ، دوست داشتم شکافته شود تا به زمین فرو روم، دیگرازخجالت نتوانستم آنجا بمانم، کم کم به کناری رفته و دورشدم، در حالی که (در آن لحظه) روی زمین از او و پدرش نزد من کسی دوست داشتنی تر نبود.      ✔️منبع: سفینة البحار، ج 2، ص 116.
شماره ردیف 824
کانال تبیین تاریخ @tarikhye

  • سید محمد حسین مرکبی
  • ۰
  • ۰

به مناسبت سالگرد میلاد امام خمینی(ره)

🌸🌱🌸🌱🌸🌱🌸

 

یک سال آقا با گروهی از دوستان به زیارت امام رضا علیه السلام رفته بود، وقتی که با همراهان به زیارت می رفت زودتر به خانه‏ای که کرایه کرده بودند برمی گشت و مشغول جارو کردن و آماده کردن چای می‏شد تا دوستانش از حرم برگردند. از امام پرسیدند: چرا شما زیارت را مختصر کردید و زود برگشتید؟ فرمودند: ثواب این کارها کم‏تر از ثواب زیارت نیست. (4)

بنیاد فرهنگی روایت، مؤسسه رسانه، سایت جامع فرهنگی شهید آوینی.

شماره ردیف 809   - کانال پنجره ای به تاریخ @

  • سید محمد حسین مرکبی
  • ۰
  • ۰

به مناسبت میلاد با برکت شاهکار خلقت ، حضرت فاطمه(سلام الله علیها) :

┈┈••••🌸🌿🌺🌿🌸•••┈┈

🌱ممکن است انسان عمر کوتاهی داشته باشد ولی گام های بلندی در آن بردارد.

🌱وقتی قرآن مجید به کسی بگوید خیر کثیر (انا اعطیناک الکوثر) دیگر نیاز به توضیح بیشتر ندارد .

الگوی ما شخصیتی است که در زندگی کوتاهش فرزندانی تربیت کرده ، علمدار و پیشرو ، ایثارهایی انجام داده که در تاریخ نمونه ندارد، پس به این معنی است که می توان در مدت کوتاه ، مرزهای ایثار و جهاد را جابجا کرد و به بالاترین امتیاز دست یافت.

🌱افسوس که زوایای زندگی فاطمه (س) را در تاریخ ثبت نکرده اند و سانسور مانع شد از این که بتوانیم از همه ابعاد با برکت آن آگاه شویم ولی همان قطعات کوتاه نقل شده گویای آن است که انسانی ملکوتی و فوق العاده بزرگ، صحنه گردان چنین نمایشی بوده است.

🌱حد اقل انتظار این است که ایثارهایی که از زندگی ایشان نقل شده را سرمشق قرار داده و در حد توان برنامه روزانه خودرا با ایثارهای کوچک و انجام شدنی، غنی سازی کنیم.

🌱قرآن در (آیه 133 سوره آل عمران) فرمان شتاب می دهد، چرا که برای درنگ و تن پروری به این جا نیامده ایم و باید تا رسیدن به چشم اندازهای زیبا و غرور آفرین ، هر لحظه بیشتر بر سرعت بیفزاییم چرا که وقت تنگ است و مؤمن باید قله های سر به فلک کشیده ای را بپیماید.

️موفق باشید

شماره ردیف 808   - کانال پنجره ای به تاریخ @tarikhye

  • سید محمد حسین مرکبی
  • ۰
  • ۰

به مناسبت میلاد مسعود فاطمه زهرا(س)

🌸آیا می توان فاطمی شد؟

🍃تا کی می خواهیم از فاطمه (س) دور باشیم؟

🌸دو بار در قرآن می فرماید: فَاسْتَبِقُوا الْخَیْرات‏ یعنی در کار خیر سرعت و سبقت بگیرید و آهسته حرکت نکنید.(آیه 148 سوره بقره و آیه 48 سوره مائده)

🍃برای نزدیک شدن به راه فاطمه(س) باید سرعت خودرا هرچه بیشتر افزایش دهیم، فاطمه علاوه بر آنکه به پدر خود احترام می کرد و از ایشان اطاعت می نمود، شوهر خود را نیز تکریم می کرد و از او اطاعت می نمود ، فرزندان عزیزش را هم مورد لطف و مهربانی و تکریم قرار می داد.

🌸پدر و شوهر و فرزندان بشدت از رفتار فاطمه(س) راضی بودند ، ایشان به پدر خود آن قدر محبت و کمک کردند که پدر به ایشان فرمودند (ام ابیها) یعنی ایشان مادر است برای من.

🍃به شوهر خود این قدر محبت کردند که امیرالمؤمنین فرمودند هر وقت به فاطمه(س) نگاه می کنم همه غم هایم برطرف می شود.

🌸به فرزندانش هم وقتی می فرمود ای نورچشم من و میوه دلم، دیگر مشخص است چه روابط دوستانه و عاطفی در این خانه وجود دارد.

🍃ایشان به زندگی مانند یک میدان جهاد نگاه می کردند، وقتی خانمی می آمد و مسائل دین را از حضرت فاطمه(س) سؤال می کرد با صبر و حوصله و بدون منت پاسخ می دادند.

🌸در مناجاتها همیشه همسایگان و مردم را بر خود مقدم داشته و آنها را دعا می کردند.

🍃و ما برای این که فاطمی شویم دائما باید تلاش کنیم و این الگوهای رفتاری را تمرین کنیم تا شامل آن آیه شویم که (فَاسْتَبِقُوا الْخَیْرات‏) سبقت بگیرید در کارهای خیر!!

️موفق باشید

شماره ردیف 807   - کانال پنجره ای به تاریخ @tarikhye

  • سید محمد حسین مرکبی
  • ۰
  • ۰

 

🔸به مناسبت ایام شهادت حضرت زهرا (س):

▪️در یک میدان وقتی که مبارزه مرد به بن بست برسد ، دفاع زن می تواند مشکل گشا باشد.

🔸حضرت فاطمه(س) نشان دادند موقع اضطرار که کارد به استخوان می خورد ، زن هم باید برای دفاع ، کمر همت بسته، به دفاع برخیزد.

️▪️ای کاش بانوان ما از ایشان الگو بگیرند و در مبارزه نفس گیر با تهاجم فرهنگی بطور گسترده وارد میدان شوند؟؟

🔸تا غول تجمل گرایی و ازدواج های پر هزینه ، بد حجابی و مد گرایی، و اسراف و دهها مشکل دیگر فرهنگی و سبک زندگی غلط را از پا در آوریم ؟

@tarikhye

  • سید محمد حسین مرکبی
  • ۰
  • ۰

«یا ستار العیوب »

‏    🧿عباسقلی خان در مشهد بازار معروفی دارد. مسجد- مدرسه- آب انبار- پل و دارلایتام و اقدامات خیریه دیگری هم از این دست داشته است. به او خبر داده بودند در حوزه علمیه ای که با پول او ساخته شده، طلبه ای شراب می خورد !!!
♨ناگهان همهمه ای در مدرسه پیچید. طلاب صدا می زدند حاج عباسقلی است. در این وقت روز چه کار دارد؟ از بازار به مدرسه آمده است.
🧿عباسقلی خان یکسره به حجره ی من آمد  و بقیه دنبالش.
♨داخل حجره همه نشستند. ناگهان عباسقلی خان به تنهایی از جایش بلند شد و کتابخانه کوچک من را نشانه رفت. رو به من کرد و گفت :لطفا بفرمایید نام این کتاب قطور چیست؟  گفتم: شاهنامه فردوسی.
🧿- دلم در سینه بدجوری می زد. سنگی سنگین گویی به تار مویی آویخته شده است. بدنم می لرزید.
اگر پشت آن کتاب را نگاه کند، چه خاکی باید بر سرم بریزم؟ عباسقلی خان دستش را آرام به سوی کتاب های دیگر دراز کرد...
♨- ببخشید، نام این کتاب چیست؟
🧿- بحارالانوار. عجب...! این یکی چطور؟ گلستان سعدی.   چه خوب...! این یکی چیست؟ حلیه المتقین و این یکی؟! ...
♨لحظاتی بعد، آن چه نباید بشود، به وقوع پیوست. عباسقلی خان، آن چه را که نباید ببیند، با چشمان خودش دید. کتاب حجیمی را نشان داد و با دستش آن را لمس کرد. سپس با چشمانی از حدقه درآمده به پشت کتاب اشاره کرد و با لحنی خاص گفت:
🧿- این چه نوع کتابی است، اسمش چیست؟ معلوم بود. عباسقلی خان پی برده بود و آن شیشه لعنتی پنهان شده در پشت همان کتاب را هدف قرار داده بود.
♨برای چند لحظه تمام خانه به دور سرم چرخید، چشم هایم سیاهی رفت، زانوهایم سست شد، آبرو و حیثیتم در معرض گردباد قرار گرفته بود. چرا این کار را کردم؟! چرا توی مدرسه؟! خدایا! کمکم کن، نفهمیدم، اشتباه کردم... خوشبختانه همراهان عباسقلی خان هنوز روی زمین نشسته بودند و نمی دیدند، اما با خود او که آن را در اینجا دیده بود چه باید کرد؟
🧿- بالاخره نگفتی اسم این کتاب چیست؟
♨- چرا آقا ; الان می گم. داشتم آب می شدم. خدایا! دستم به دامنت. در همین حال ناگهان فکری به مغزم خطور کرد و ناخودآگاه برزبان راندم: یا ستار العیوب، و گفتم:نام این کتاب، «ستارالعیوب» است آقا! فاصله سوال آمرانه عباسقلی خان و جواب التماس آمیز من چند لحظه بیشتر نبود.
🧿شاید اصلا انتظار این پاسخ را نداشت. دلم بدجوری شکسته بود و خدای شکسته دلان و متنبه شدگان این پاسخ را بر زبانم نهاده بود. حالا دیگر نوبت عباسقلی خان بود. احساس کردم در یک لحظه لرزید و خشک شد. طوری که انگار برق گرفته باشدش.
♨شاید انتظار این پاسخ را نداشت. چشم هایش را بر هم نهاد. چند قطره اشک از لابلای پلک هایش چکید.
ایستاد و سکوت کرد. ساکت و صامت و یکباره کتاب ستار العیوب (!) را سرجایش گذاشت و از حجره بیرون رفت. همراهانش نیز در پی او بیرون رفتند، حتی آنها هم از این موضوع سر درنیاوردند، و هیچ گاه به روی خودش هم نیاورد که چه دیده است.   ..
***
🧿... اما محصل آن مدرسه، هماندم عادت را به عبادت مبدل کرد. سر بر خاک نهاد و اشک ریخت. سالیانی چند از آن داستان شگفت گذشت، محصل آن روز ، بعدها معلم و مدرس شد و روزی در زمره  بزرگان علم، قصه زندگی اش را برای شاگردانش تعریف کرد. «زندگی من معجزه ستارالعیوب است» ستار العیوب یکی از نام های احیاگر و معجزه آفرین خدا است و من آزاد شده و تربیت یافته همان یک لحظه رازپوشی و جوانمردی عباسقلی خانم که باعث تغییر و تحول سازنده ام شد.
منبع :«اخلاق پیامبر و اخلاق ما» ؛ نوشته استاد جلال رفیع  انتشارات اطلاعات صفحه 332

  • سید محمد حسین مرکبی